او نموده ، مشخص شد كه با جمعى كه رخصت يافتهاند ، روانه شده ، لهذا جمعى از مبارزان را تعيين نمود كه او را از راه بازگردانند و در حين وصول روميان آن محيى آثار شجعان با تابينان پاى تهوّر استوار ساخته به ضرب مهرهء تفنگ قلعهء وجود جمعى كثير را ويران گردانيد و در ضمان ملك منّان ، سالما غانما به اردوى معلّى پيوست . نوّاب خاقان رضوان مكان از اصغاى حركت خواندگار به تبريز سياوش خان قوللر آقاسى را با جمعى از غلامان خاصّهء شريفه روانه گردانيد كه داخل معسكر سپهسالار شده ، حسب الصلاح مشاراليه به لوازم مقابله و مقاتله قيام نمايند و مردم را به محالّ دوردست فرستاده عروس آن ملك را از حليهء آبادى معطل دارند . و در حين توقف اردوى معلّى در بزكش ، خلف بيگ و شاهويردى خان لر با قشون لرستان وارد گرديدند و چون سپاه روم وارد تبريز گشته قرب جوار رومى نموده [ گ 122 آ ] پادشاه ستاره سپاه را ارادهء آن بود كه بنفسه متوجه مدافعه گردد ، لهذا مخدّرات خدر عصمت را با آغرق و احمال و اثقال روانهء طارم فرموده ، سوباى مهياى جدال گرديدند ، اما رستم خان با امرا و عساكر و جوانب سپاه مردم را در ميان گرفته هر روز جمعى از آن گروه را طعمهء تيغ درخشان مىگردانيدند .
خواندگار را بدين جهت مجال اقامت در تبريز نمانده ، طبل رحيل فروكوفت و بلا توقف از راه وان متوجه استنبول گرديد . بعد از رسيدن خبر مراجعت سلطان مراد چون هنگام شتا و اوان شدّت سرما فرارسيده و ولايات سمت راه به سبب ورود سپاه طرفين از مأكولات خالى گرديده بود در نهضت به صوب ايروان در همان سفر و موقوف داشتن به سال ديگر ، آراى كاركنان دولت ابد مدت متردد بود ، بالاخره به مشاورهء مصلحت سنجان ، امور سلطنت در آن اتفاق افتاد كه بلا تراخى و تعويق فقدان ذخيره و آذوقه را حاجز و مانع اين امر مهمّ نساخته در بسيج اين كار سگالش به تقديم رسد . لهذا همت و الا بر آن كار تصميم يافته با آنكه لشكر دى و سپاه سرما كوه و صحرا را در برف نهفته بود به عزم راسخ و انديشهء ثابت از بزكش روانهء دار السلطنهء تبريز گرديدند و حسين خان ناظر بيوتات به آوردن چند قبضه توپ از اصفهان و كلبعلى خان حاكم لار و عيسى بيگ يساول صحبت برادر سپهسالار به
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٢٧١