تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
دعائم چوبين بر پاى ماند و در عوض اين مدت متمادى مردم درون و بيرون ، فرصت آشاميدن آب و دريافت سكون يك مژه خواب ميسر نمىشد و در اوقاتى كه محصوران بر سر سپهسالار هجوم آورده خيرگى مىنمودند ، خسرو سلطان امير شكارباشى به سركردگى سيبهء فرخ خان بيگلربيگى شروان و سارو خان طالش تعيين گرديد و جمعى از امراى عظيم الشأن در آن هنگامه به حزب مهرهء توپ و تفنگ از ششدر هستى بيرون رفتند . يكى از آن جمله امام قلى خان اينانلو « 1 » ايشيك آقاسى باشى است كه روز اول ورود پاى قلعه كه به جهت نصب سرادقات جاه و جلال پيشتر روان شده بود ، به ضرب گلولهء تفنگ از پاى درآمد و اين خدمت جليل الشأن بعد از فتح قلعه به جانى بيگ شاملو شفقت شد و ديگرى فرخ خان بيگلربيگى شروان است كه در اثناى محاصره به ضرب مهرهء تفنگ وداع هستى نمود و عرب بيگ شاملو جبادار باشى بدان منصب سامى سرافرازى يافت و خدمت جبادار باشىگرى به حاجى بيگ برادر مشاراليه مرجوع گرديد ، [ گ 123 ب ] و نقدى خان شاملو بيگلربيگى كوه‌گيلويه در وقتى كه سيبه به پاى ديوار رسيده بود از آتش قنپاره ، سردار سوخته مدتى مديد صاحب فراش بود . نوّاب خاقان رضوان مكان كه ارثا و اكتسابا با سرآمد شجعان روزگار بود ، هوس تماشاى سيبه نموده ، به نفس نفيس متوجه آن شدند با آنكه رشتهء هر جز سيبه از ريزش گلولهء تفنگ نمودار رگ ابر بهار بود از آن انديشه ناكرده ، تا پاى قلعه رفته ، حقيقت جانفشانى هريك از بندگان را مشاهده فرمودند و در روزى كه مقرّر بود كه عساكر فيروزى مآثر يورش نموده ، آتش به چوب بست‌هاى پاى حصار زده به هيئت مجموعى هجوم‌آور گردند ، سوار سمند آسمان خرام گشته امراى عظام در ركاب انتساب تا محلى كه منزل تير بود بى محابا تشريف شريف ارزانى داشتند . چون در مكان پرآشوب چنان بيم اخطار بى كران بود ، ميرزا تقى اعتماد الدوله كه به مزيد حزب و منزلت از همگنان امتياز داشت از روى خلوص عقيدت ، به دستى دامان تضرع و زارى و به دستى ديگر عنان مركب صرصر تك شهريارى گرفته
هامش
( 1 ) . متن : اينالو