تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
نيز شروع به انداختن توپ و تفنگ كرده رخت آسودگى و خواب راحت اهل اردو را به غارت دادند . غازيان جلادت شعار و بندگان جان نثار در آن شدت برد و سرما شب و روز تا كمر در آب نشسته در كندن جر و بردن سيبه كار فرهاد مىنمودند و بعضى مواضع كه آب برآورده حفر نمىتوانست نمود ، سبدها گذاشته پر خاك كرده به اين طريق پيش مىرفتند و در حينى كه سيبه به حوالى قلعه رسيده ، تفنگ مىرسيد بسيار بود كه بر سر پيش بردن يك سيبه بيست نفر بر سبيل تعاقب به ضرب مهرهء تفنگ از پاى درآمده ، ديگرى تلاش بردن آن مىنمود و چندين مرتبه اهل قلعه آستين‌ها برماليده با شمشيرهاى كنده فدايىوار در ميان روز بر سر سيبه‌ها ريخته ؛ راقم حروف در هر مرتبه بر بلندى كه اشراف تمام بر سيبه و قلعه داشت بر آمده [ گ 123 آ ] ملاحظهء آن حال و تماشاى زد و خورد ارباب جدال مىنمود و يك نوبت جمعى كثير از جانب ميدان چوگان به هيئت اجتماعى سواره بيرون آمده آغاز جولان كردند . با آنكه گلولهء تفنگ مانند باران نيسان در هطلان بود ، قزاق خان بىمحابا بر آن قوم تاخته ، داد مردى و مردانگى داد . در ضمان حفظ حضرت يزدان به فحواى : [ بيت ]
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرّد رگى تا نخواهد فداى
مراجعت نمود . الحاصل تا مدت سه ماه آتش اين هنگامه در اشتعال و كوكب حصول مطلب در و بال بود تا آنكه به مضمون : [ بيت ]
گفته‌اند آفت همسايه به همسايه رسد * از گريبان چه زيان‌ها كه نشد دامان را
مرض مسرى شكافتن و كندن دامان حصار به حلقهء گريبان قلعه كه عبارت از جدران باشد رسيد و به تعبيه‌هاى مختلف از خندق عبور كرده شروع به خالى كردن زير ديوارها كردند . در اندك فرصتى اساس بناى بدان استوارى خالى گشته آن بناى آسمان بنيان مانند بيمار ناتوان كه در ايستادن محتاج به عصا بوده باشد به مددكارى