احياى ميرفغفور خواهد نمود ؛ و اين خبر در شهر منتشر گرديده عامّهء رجال و نسوان فوج فوج روى به قبرستان آنجا نمودند و شاهويردى [ گ 106 ب ] بيگ داروغه و خواجه شب پرك قوشچى كه از خادمان معتبر و در آن وقت در قزوين بود به جمعيتى كه داشتند آهنگ آن مكان نمودند و بعد از آنكه صورت دعوى و غرض اصلى و مدّعاى او ظاهر شد ، اجامره و عامهء شهر به هيئت مجموعى هجوم آورده متوجه گرفتن آن طايفهء طاغيه گرديدند . از مشاهدهء اين حال جمعى از مريدان كه در بيرون حصار بودند بر اسبها سوار شده راه فرار پيش گرفتند و جماعت درونى اسير اجامره گرديده ، بلا مهلت به قتل رسيدند و درويش رضا با چند نفر كه در درون مقبرهء ميرفغفور بود در را بسته از منافذ در ، شروع به تفنگ انداختن نمودند ولى سلطان شاهى سيون رومى كه در گيلان مىبود در اين اوقات به قزوين آمده مذكور مىشد كه ارادتى به درويش دارد و به ادعاى آنكه به مدارا او را رفقا از آن مكان بيرون آورد به خاطر جمع متوجه شد كه با ايشان گفت و شنيد نمايد . در همان لحظه به مهرهء تفنگ يكى از اعوان آن ضالّ مضلّ وداع هستى نموده در اين سال عبد الجبار ولد ميرزا جمال كلانتر در دار السلطنهء قزوين با جمعى از مردم آنجا بر پشت بام آن خانه برآمده ، خانه را سوراخ كرده پشتههاى خار بسيار كه مردم آنجا ورك گويند مشتعل نموده در آنجا انداختند ؛ رفقاى آن بدانديش را نيران جحيم فرو گرفته به مقرّ اصلى بلدى نمود و درويش رضا را نيم سوز برآورده عرضهء تيغ هلاك ساختند و آن روز هفتاد و پنج نفر كه اكثر اتراك و جوانان مكمّل و مسلّح بودند به قتل رسيدند و به ميامن عنايات الهى نايرهء آن فتنه به سهولت اطفا پذيرفت .
شرح قضيهء عيسى خان قورچى باشى و اولاد او و ساير سوانح
از قضايايى كه در اين سال روى نموده قضيهء قتل اولاد عيسى خان قورچى باشى و مكحول ساختن اولاد خليفه سلطان اعتماد الدوله و ميرزا رفيع و ميرزا محسن متولّى آستانهء مقدّسهء رضيهء رضويه است . شرح اين سانحه آنكه عيسى خان از سلسلهء جليلهء شيخاوند و به رتبهء بلند مرتبهء قورچى باشيگرى و شرف مصاهرت نوّاب گيتى ستانى از امثال و اقران سرافراز و به مزيد قرب و منزلت امتياز داشت و