خراسان [ گ 105 ب ] در حركت آمد و حسن خان بيگلربيگى هرات از ارادهء آن گروه مخذول مطّلع گشته ايلات و احشامات و امراى تابين را اخبار نمود كه مواشى و مراعى خود را به محكمهها و جاهاى سخت كشيده ، لازمهء احتياط به عمل آورند .
و عبد العزيز خان تا غوريان و كوسويه و كاريز آمده چند روز قلعهء كاريز را محاصره كرده كلانتر و مردم آن حدود به مدافعه مشغول گشته ، بعد از چند روز بى نيل مقصود مراجعت نمود .
وقايع متنوّعه
جلال الدين اكبر وزير خراسان كه از هر دو چشم اعمى و با وجود اين حال مدتها به وزارت خراسان اشتغال داشت ، در اين سال از شغل مزبور معزول و خدمت مزبور به خواجه بيگ مستوفى قورچيان كه به حسابنويسى او مقرر بود مرجوع گشت و استيفاى قورچى به ميرزا جان بيگ ولد او شفقت شد . و در همين ايام صفى قلى خان شيرعلى ، بيگلربيگى بغداد و اصل رحمت خالق گشته ؛ بكتاش بيگ غلام خاصّهء شريفه ، خويش مرحوم مزبور ، به اين رتبهء عليا سرافرازى يافت و حكومت جام به قلندر سلطان توكلى شفقت شد و شاهسوار بيگ جلودارباشى امير آخور ايلخى بابا شيخ على شده ، خدمت مزبور به عليقلى بيگ ولد مهدى قلى بيگ عنايت شد .
شرح خروج درويش رضا و كشته شدن او به عنايت خالق ارض و سما
بر واقفان اسرار و محرمان رموز استار پوشيده نيست كه بدان را بدون آنكه خود را شبيه نيكان نمايند دريافت مكنون خاطر متعسّر و تحصيل ما فى الضمير متعذّر است از اينجا است كه شيّادان كه حكم آبريزگاه و چاه خس پوش مىدارند در لباس اهل حق و كسوت ارباب حال راهزن عوام كالانعام مىگردند
[ بيت ]
دامن خود را به رنگ دام ماهى زاهدان * جمع از دنيا براى صيد مردم كردهاند
و مصداق اين مقال و مصدق اين حال طريقهء سلوك درويش رضاست كه در