اكثر اوقات چنانچه در طى تحرير وقايع آن زمان رقم زدهء خامهء وقايع [ گ 107 آ ] نگار شد خدمت سردارى و سپهسالارى نيز به مشاراليه رجوع مىشد و با وجود اين حال به صفت حميدهء شجاعت و سخاوت اتصاف داشت و بدين جهات در نظرها كمال وقع و نهايت اعتبار به هم رسانيده بود و چون رسمى است مقرر كه پيوسته نايرهء حقد و حسد اهل دولت و اعتبار در كانون سينهء جمعى كه مرتبهء ايشان نداشته باشند مشتعل مىباشد ، لهذا چراغ خان ولد شيخ شريف بيگ پيرزاده و متولّى آستانهء متبركهء صفيهء صفويه كه به سعى و اهتمام عيسى خان قدم در پلهء ترقى و اعتبار گذاشته در اين اوقات لقب ايالت و رتبهء همصحبتى يافته بود به تقريب آنكه اولاد او ورثه ملكاند و مشاراليه را بعضى امور كه منافى اخلاص باشد در خاطر است ، پيوسته در اوقات فرصت ، معروض مىگردانيد كه نفع او از لوازم امور سلطنت و ابقاى او منافى صلاح دولت است و آقاسى بيگ يساول صحبت ولد اميرگونه خان نيز كه با چراغ خان محشور و مربوط بود در تصديق اين سخن مشاركت مىورزيد و تكرار اين حديث با وجود احتمال آن به فحواى « الملك عقيم » موجب آن گرديد كه خاطر و الا را از تردد اين معنى فارغ گردانند ، لهذا حكم همايون « 1 » نفاذ يافت كه چراغ خان و عليقلى بيگ برادر رستم بيگ سپهسالار و تفنگچى آقاسى به قتل اولاد او مبادرت نمايند ، مومى اليهما به موجب فرمان مطاع لازم الاتّباع سه نفر از اولاد او را كه از صبيهء نوّاب گيتى ستانى بودند ، مقتول ساخته سرهاى ايشان را به نظر انور رسانيدند و منصب جليل القدر قورچى باشيگرى و ايالت اردبيل به چراغ خان شفقت شد و بنابر آنكه اولاد خليفه سلطان و ميرزا رفيع و ميرزا حسن نيز در اين معنى حال اولاد عيسى خان داشتند و علت مشترك بود مردم چشم اولاد ايشان از حليهء نور عارى گرديد و منصب جليل القدر عظيم الشأن وزارت ديوان مجددا به طالب خان واقعه نويس و منصب صدارت كل ممالك محروسه به ميرزا حبيب اللّه تفويض يافت و چون معروض داشته بودند كه تخته خان استاجلو در اين معنى با عيسى خان همداستان بوده ، حسب الامر اعلى ولد
هامش
( 1 ) . متن : هميون