انداخت و امر شد كه پوست سر او را پر كاه كرده نزد سلطان بايزيد [ گ 14 آ ] خواندگار روم برند و استخوان سر او را طلا گرفته بدان شراب مىآشاميدند .
خواجه كمال الدين محمود ساغريچى وزير او در سلك محبوسان انتظام داشت خاقان سليمانشان فرمود كه اين سر را مىشناسى سر پادشاه تست . خواجه در جواب عرض كرد كه سبحان اللّه چه صاحب دولت بوده كه دولت هنوز در او باقى است كه در دست چون تو پادشاه صاحب جاهى است كه دم به دم از آن باده مىنوشد . نوّاب خاقان سليمانشان را خوش آمده خواجه را منظور نظر التفات ساخته وزارت خراسان را به او تفويض فرمود و دست شيبك خان را مصحوب قورچى نزد آقا رستم روز افزون حاكم مازندران فرستاد و پيغام دادند كه چون تو پيوسته مىگفتى كه دست منست و دامن شيبك خان چون دست تو به دامن او نرسيد دست او را فرستاديم كه به دامان تو رسد . قورچى آن دست را در حينى كه آقا رستم در كمال اقتدار با امراء مازندران جشن ملوكانه داشته نشسته بود بىمحابا آورده در دامن او انداخته اداى رسالت نموده ، مراجعت كرد و هيچ كس متعرض او نتوانست شد و از بيم اين حركت زهرهء آقا رستم قصور نموده بعد از چند روز فوت شد و از اين فتح مبين تا كنار آب جيحون به تصرف آمده سكه و خطبه به اسم سامى و القاب همايون آرايش يافت و شعار مذهب اماميه در كل خراسان شايع شد . « فتح شاه دين پناه « 1 » » تاريخ اين واقعه است . در آن سال قشلاق در هرات شده حكام ولايات به پاى بوس همايون سرافرازى يافتند از آن جمله سلطان اويس ميرزاى ، مشهور به خان ميرزا ابن سلطان محمود ميرزاى ابن سلطان ابو سعيد گوركان از كابل ايلچيان فرستاده ، اظهار بندگى نمود و در اول بهار رايات منصور از هرات به قصد فتح ماوراء النهر « 2 » متوجه شده ، عبيد اللّه خان كه در بخارا حاكم بود و محمد تيمور سلطان كه بعد از قتل پدر در سمرقند رايت دولت افراخته بود و حاجى بيگ سلطان و ساير سلطانان عريضه به درگاه [ گ 14 ب ] معلّى فرستاده استدعا نمودند كه ماوراء النهر به ايشان مسلم داشته شود كه هر ساله پيشكشهاى لايق فرستاده در
هامش
( 1 ) . « 916 »
( 2 ) . متن : ماورا النهر