مقام بندگى باشند . نوّاب خاقان سليمانشان ملتمس ايشان را قبول نموده آهنگ عراق كرد و ايلچيان از شام و روم به تهنيت و مباركباد آن فتح مبين آمدند و بعد از ايشان حكام مازندران به پايهء سرير آمده نصف مازندران به مير عبد الكريم كه از اولاد مير بزرگ بود عنايت شد و نصف ديگر به آقا محمد روزافزون تفويض يافت .
حكام گيلانات و شيخ شاه والى شروان باج و خراج بر ذمه گرفتند ، اما سلاطين اوزبكيه به عهد وفا نكرده در زمان غيبت دست درازىها نمودند . حسب الاستدعا محمد باقر ميرزا مقرر شد كه آنچه او از ماوراء النهر به سعى خود فتح نمايد بر او مسلم باشد و او از كابل عزيمت ملك موروث كرد و خان ميرزا را در بدخشان مصحوب خود ساخته متوجه حصار شادمان شد . جمشيد سلطان و مهدى سلطان به محاربه شتافته مغلوب و در معركه كشته شدند . ولايت حصار و بدخشان بر طبق نشان همايون به خان ميرزا تعلق گرفت و حقيقت را به پايهء سرير اعلى عرض نمود و كومك جهت ساير بلاد طلب نمود و خاقان سليمانشان احمد سلطان مستوفى اعلى و شاهرخ سلطان مهردار افشار با جمعى از دليران به كومك تعيين نمود و به اتفاق ميرزا بابر متوجه سمرقند شدند . سلطان اوزبك حاكم سمرقند فرار نموده ، به جانب تركستان شتافت و بابر ميرزا در تختگاه اجداد جلوس نموده ، خطبهء اثنى عشر در آن ديار به اسم اعليحضرت خاقانى خوانده شد و پيشكشهاى لايق فرستاده بعد از رفتن امرا ، سلاطين اوزبك جمعيت نموده به ماوراء النهر آمدند . بابر ميرزا با جنود معدود مقاتله نموده شكست يافته به حصار شادمان آمد . سلاطين اوزبك او را تعاقب نموده به حصار شادمان آمدند . ميرزا در قلعه متحصن شده از بيرام خان حاكم بلخ استمداد نمود . بيرام خان جمعى را كه به كومك تعيين نموده بعد از وصول آن جماعت [ گ 15 آ ] اوزبكيه دست از محاصره بازداشته مراجعت كردند و حقيقت طغيان اين گروه معروض گشته ، امير نجم ثانى كه به وكالت ديوان سرافراز بود به سردارى تعيين و روانه شد ، چون به حدود بلخ رسيد كمر بر تسخير ماوراء النهر بسته به اتفاق حسين بيگ لله حاكم هرات و امراى خراسان و بيرام خان حاكم بلخ از آب آمويه عبور نمودند و بابر ميرزا نيز رسيده ، به سپاه نصرت پناه
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٣٥