قضا را از قوم استاجلو كورى به چنگ آمده بود و او را تشنيع نمودند و مىگفت از خدا خواستهام كه آن كور به دست اين كور گرفتار آيد قضا را قضا بر نحو خواهش او جارى شده بود بعد از وقوع اين امر علاء الدوله نمد سياه پوشيد لشكريانش سياه پوشيده پلاسهاى سياه در گردن انداختند و خبر عجز و پراكندگى او به خواندگار روم رسيده به انتقام كينهء ديرينه ، لشكر بر سر او تعين نموده [ گ 12 ب ] علاء الدوله نيز در معركه قتال كشته شده دولت آن سلسله منقرض گرديد و هشتاد هزار خانه ذو القدر در فرمان علاء الدوله مىبودند و حاكم مرعش و البستان بود .
چهار نفر از اين طبقه در آن ولايت سلطنت كردند ملك اصلان ، ناصر الدين ، علاء الدوله و استقلال علاء الدوله زياده از پدران خود بود و بعد از قتل او سلطان مراد در معركهء قتال به دست خواندگار افتاده او را اكرام نمود و در سالى كه بر سر خاقان سليمانشان مىآمد صلاح در مرافقت او نديد و او از روميان [ جدا ] شده با جمعى از اشرار كه بر سر او جمعيت كرده بودند بر سر آچه سلطان قاجار رفت و آچه سلطان با موازى هشتصد نفر با لشكر او كه هشت هزار نفر بودند مقابله نموده غالب آمد و سلطان مراد در معركه كشته شد و آچه سلطان سر و انگشترى او را به پايهء سرير اعلى فرستاده به قودورمش سلطان ملقب شد و دولت سلسلهء آق قوينلو نيز منقرض گشت .
ذكر تسخير عراق عرب
بعد از تزلزل احوال سلطان مراد ، باريك تركمان كه در بغداد بود آن ملك را به حيطهء ضبط درآورد و خاقان سليمانشان خلعت و تاج جهت او فرستاده به اطاعت دلالت نمود و او اولا تاج پوشيده اظهار اطاعت نمود و پيشكش فرستاد و چون رايات منصور به قصد زيارت عتبات روانه بود در آخر ، تاج از سر انداخته دم از مخالفت زد . حسن بيگ لله به رسم منقلاى روانه شده باريك رعيت مردم بغداد را به اطاعت خاقان سليمانشان راغب يافته تاب مقاومت نياورد و به اتفاق سلطان مراد به حلب گريخت و مردم سيد محمد كمونه را كه به مظنّهء هواخواهى خاقان سليمان [ شان ] ، باريك در چاه داشت ، بيرون آورده ، شعار شاهى سونى ظاهر