در مقام نقض قول خود برآمد دستخط تبعيد سيد را از ايران صادر فرمود پانصد سوار مأمور حركت دادن سيد شدند حالت مأمورين ديوانى در آنوقت معلوم بود كه چگونه در خانه سيد ريختند و بيچاره را كه در حالت مرض و در بستر افتاده بود كشيدند و فرصت ندادند زير جامه خود را بپوشد با اينحال مرض زنجير بگردنش انداختند و او را سوار يابو كردند چون از شدت مرض روى اسب خوددارى نميتوانست لذا پاهايش را با طناب به زير شكم اسب بستند و با اينحال سيد را روانه كرمانشاه كردند حاج محمد حسن امين الضرب پول و لباس و لوازم سفر برايش روانه داشت و پولى هم براى رئيس سوارها فرستاد كه با سيد بدرفتارى ننمايند و به كرمانشاه بحسام الملك حاكم و حاج آقا حسن وكيل الدوله كرمانشاه سفارشنامه نوشتند حسام الملك اگرچه با سيد بدرفتارى ننمود ليكن سيد را ممانعت نمود از مراوده و مردم را از معاشرت او نيز افتخار برادرزن خود را نگهبان يا سجّان سيد قرار داد اما وكيل الدوله از همراهى سيد و معاونت او دريغ و مضايقه نكرد پس از چندى سيد را محترما روانه بغداد داشت در بغداد نقيب و والى بغداد مقدمش را مغتنم داشته و ايضا حاج عبد الصمد اصفهانى معروف بهمدانى كلية از لوازم احترام فروگذار نكردند سيد بجهاتى روانه بصره گرديد و در آنجا توقف نمود تا مرضش بهبودى يافت از آنجا بهندوستان و از آنجا بلندن مسافرت فرمود در لندن باندازهء محترم و معزز بود كه در مجالس سياسى دعوتش مينمودند .
سلطان عثمانى عبد الحميد خان كتبا و تلگرافا او را باسلامبول دعوت نمود و به حدى اصرار و ابرام كرد تا سيد به سمت اسلامبول حركت فرمود و در اسلامبول با نهايت اعزاز و اكرام چندى بسر برد و با كالسكه سلطنتى حركت ميكرد علما و رجال سياسى پيوسته با او بودند مجالس سيد را بسى مغتنم ميداشتند تا آنكه بسلطان رسانيدند كه سيد با خديو مصر عهد اتحاد و اتفاقى بسته سلطان عبد الحميد خان بر خود و استقلالش ترسيد و هم قتل ناصر الدينشاه را به او نسبت دادند كه ميرزا محمد رضا در اسلامبول دستورى از سيد گرفته و بطهران رفته و به مقصود نائل گشته سفير ايران مجمعى از سفراء كرده و به سيد اظهار داشت كه عمل ميرزا رضا بتحريك شما است جواب داد كه من نگفتم ميرزا رضا ناصر الدينشاه را بكش بلكه گفتم ايران آباد نميشود مگر بقطع ريشه شجرهء خبيثهء استبداد در حالتى كه جزئى درد گلو عارض سيد گرديد كه طبيب سلطان بر او وارد شد مرض سيد اشتداد يافت جزئى كلى مزكوم شبيه بمسموم بفاصله چند ساعت گلو و دهن سيد آماس كرده و درگذشت رحمة اللّه عليه .
هرچند امين السلطان صدر اعظم ايران نهايت سعايت را در قتل و اعدام سيد جمال الدين نمود لكن سفير ايران علاء الملك بمسامحه گذارنيد چه عرق سيادت سفير و اطلاع بر دوستان و هواخواهان سيد باعث شد كه سعى در نجاتش نمايد لكن سعى او مثمر نگرديد چه سيد طرف سوءظن دولت عثمانى واقع گرديد و موقع رفع اتهام از خود نيافت .
اشخاصى كه با مقاصد سيد همراه شدند از علما مرحوم حاج شيخ هادى نجمآبادى و جناب آقاى طباطبائى از رجال دولت مرحوم امين الدوله و مرحوم مشير الدوله از اعيان آقا ميرزا نصر اللّه خان و برادرش آقا ميرزا فرج اللّه خان از شعراء مرحوم ذكاء الملك از جريده نگاران مرحوم اعتماد السلطنه
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٦٣