تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥

مكتوب سيد جمال الدين كه در سفر ثانى ايران از حضرت عبد العظيم بناصر الدينشاه نوشته

عرضه داشت بسدهء سنيه عاليه و عتبهء رفيعهء ساميهء اعليحضرت شاهنشاه اسلام‌پناه در ( مونيك ) وقتىكه از شرف وعد احترامات و اجازه مصاحبت موكب همايونى در زمره طرد بودم در همان محضر اسنى جناب امين السلطان وزير اعظم چنان پسنديدند كه اين عاجز براى اصلاح بعضى امور ضروريه اولا به ( پطرزبورغ ) رفته پس از انجام آنها بايران بيايم اعليحضرت شاهنشاه اقام اللّه به دغامة المدن استحسان فرمودند در شب همان يوم الشرف پنج ساعت جناب وزير اعظم به اين عاجز مكالمه نمودند خلاصه‌اش آنكه اولا دولت روسيه و رجال و ارباب جرايد آن را حق نيست كه ايشانرا بر جلس و نشانهء سهام نمايند و از در معادات و معاندت برآيند چون‌كه ايشان يعنى جناب وزير اعظم مالك و صاحب ملك نيستند ورتق وفتق امور بقدرت ايشان نيست ديگر آنكه مسئله كارون و بانك و معادن قبل از ارتقاء ايشان برتبه وزارت عظمى انجام پذيرفته است نهايت اينست كه اجراء آن از سوء بخت در زمان وزارت ايشان شده است پس حين ورود پطرزبورغ بايد در نزد وزارت روسيه ابراء ذمه و تبرئه بر ساحت ايشانرا بنمايم و تبديل افكار فاسده وزراء روس را در حق ايشان داده و حسن مقاصد و نيات ايشانرا درباره دولت روس مسجل كنم ثانيا از اين عاجز خواهش نمودند كه به ( مسيو كيرس ) رئيس الوزراء و وزير دول خارجه و مستشارهاى ايشان ( ويلنكالى ) و ( زينوويب ) شفاها بگويم كه ايشان يعنى جناب وزير اعظم از براى اثبات حسن مقاصد خود در هرحال حاضرند كه اگر از طرف روس طريق سهلى ارائه شود در ظرف چند روز مسئله كارون و بانك و معادن را حل نموده به حالت سابقه اعاده نمايند اين عاجز چون نجاح مقاصد جناب وزير اعظم را عين رضايت پادشاه و خير ملت اسلام ميدانستم به پطرزبورغ عود نمودم و چند نفر را كه در سياسيات مشرق زمين با خود هم‌مشرب ميدانستم چون ژنرال ( ابروچف ) در حربيه و ژنرال ( ديختر ) در وزارت دربار و ژنرال ( اعناتيف ) سفير سابق روس در اسلامبول و مادام ( نوديكف ) كه از خواتين نافذ الكلمه و غالبا در مسائل سياسيه كه ما بين روس و انگليس است ميكوشيد با خود متفق كردم و در ظرف دو ماه بيست بار با مسيو ( كيرس ) و با مستشارهاى ايشان ملاقات كردم و پيش از آنكه در مقاصد جناب وزير اعظم شروع نمائيم اولا در اين سعى نمودم كه بادله و براهين سياسيه و باعانت هم مشربهاى خودم ثابت كنم كه صلاح دولت روس در مشرق زمين آنست كه على الدوام با دولت ايران از در مسالمت و مواده و مجاملة برآيد و سخت‌گيرى و مخاصمت ننمايد و در ضمن همه وقت منح و سماح اعليحضرت شاهنشاه اسلام‌پناه را در اترك و اراضى تركمانيه و جايهاى ديگر خاطرنشان ايشان مينمودم چون دانستم كه اينمطلب اصلى مسجل شد و مقبول گرديد و از براى ايشان انحراف رأى روى داد و آتش غضب‌شان فرونشست در آنوقت مقاصد جناب وزير اعظم را پيش نهاده گفتم وزير اعظم بنفس خود در مونيك به من گفتند بشما تبليغ كنم كه ايشان حاضرند اگر شما طريقى نشان دهيد كه موجب حرب و سبب غرامت نگردد مسئله كارون و بانك و معادن را حل نمايند و موازنه سابقه كه در ميان دولت روس و ايران و انگليس بود دوباره برقرار كنند و در تلو اين مطلب اينقدر كه ممكن بود