در اصلاحات مملكت ايران مشتهر گرديد و مردم رفتهرفته خواستند بيدار شوند پس امر سيد بر ناصر الدينشاه گران آمد و بر استبداد و استقلال خود از او بوحشت افتاد هنگاميكه سيد در بستر بيمارى غنوده بود پانصد نفر سوار براى اخراج او به حضرت عبد العظيم ( ع ) فرستاد و مشار اليه را با حالتى فجيع از صحن مطهر بيرون كشيده تحت الحفظ از ايران بمملكت عثمانى انتقال دادند مشار اليه چنديكه مريض بود در بصره اقامت جست و پس از بهبودى بلندن رفت انگليسها نظر بسابقه معرفتيكه در حق او داشتند به خوبى پذيرفتندش و در مجامع علمى و سياسى دعوتش مينمودند مدت توقف در لندن را بيشتر در مباحث پلتيكى ايران و سلوك ناصر الدينشاه و خرابيهائيكه در زمان سلطنت او بايران وارد آمده بود مذاكره نمود و اغلب انگليسها را بخلع او از سلطنت ترغيب ميكرد در خلال آن اوقات بتوسط رستم پاشا سفير عثمانى مقيم لندن دعوتنامه از طرف سلطان عبد الحميد سيد را باسلامبول دعوت نموده سيد اشتغال باصلاح امور وطنى خود را بهانه نموده دعوت سلطانرا اجابت ننمود مجددا با كمال اصرار و الحاح و ترغيب و تحريص دعوتش نموده اينمرتبه حضور خود را باسلامبول به شرط معاودت تلگرافا بعرض سلطان رسانيد و در سنه ( 1892 ) ميلادى مطابق 1309 هجرى بدان صوب حركت نمود توجهات سلطانيه و تكريمات علما و رجال ديپلوماسى مدت چهار سال در آنجا اقامتش داد و در اينمدت بانهايت خوشى و احترام و اجلال زيستن نمود در اواخر سنه 1896 مرض سرطان در فك اسفلش بروز نمود و تا گردنش امتداد يافت و به همان مرض سراى فانى را وداع گفت در نهم مارس ماه سنهء ( 1897 ) ميلادى مطابق سنهء ( 1314 ) هجرى جنازهاش را در مقبرهء ( شيخلر مزارلفى ) نزديك نشان طاش دفن كردند رحمة اللّه عليه .
اين بود آنچه كه از عبارات فاضل معاصر جرجى زيدان ترجمه و انتقاد و در اين تاريخ خود درج نموديم پس از اين فاضل معاصر در صفات شخصيهء سيد شرح مفصلى مينويسد كه از موضوع ما خارجست و در پارهء از آن در ذيل اماله و اعماله مينويسد قصد سيد اتحاد مسلمانان و جمع آنان در حوزهء يك دولت اسلاميه بود در تحت لواء خلافت عظمى اما آنچه بندهء نگارنده از جناب آقاى طباطبائى و حاج سياح محلاتى و غيره دربارهء سيد استعلام و استفسار نموده از اينقرار است سيد جمال الدين ايرانى و از قريهء اسدآباد همدان است .
قصبهء اسدآباد افشار در هفت فرسخى همدان و پنج فرسخى كنگاور است و اسدآباد از املاك مرحوم سليمان خان صاحب اختيار است جمعيت اسدآباد تقريبا هشتصد خانوار و عدهء نفوس آن تقريبا چهار هزار نفر مىباشد .
پدر سيد جمال الدين سيد صفدر بيسواد و از سادات فقير اسدآباد و شغلش رعيتى بود خانواده سيد جمال الدين از خانوادههاى صحيح و از سادات عالى درجات حسينى و اتصال شجره اين سلسله نجيبه بخامس آل عبا حضرت امام حسين ( ع ) ثابت و معلوم است .
سيد صفدر پسرش سيد جمال الدين را در پنجسالگى بمكتب گذارده چون فطانت و ذكاوتى خوب داشت در هشت سالگى از خواندن و نوشتن فارسى فارغ گرديد زبان فارسى و تركى را به خوبى ميدانست در سن ده سالگى سيد جمال الدين از پدرش قهر كرده به شهر همدان رفت و در مدرسه همدان مشغول
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٦٠