تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
از اطبا دكتر مهدى خان و ميرزا داود خان و ميرزا عبد اللّه خراسانى از تجار مرحوم حاج محمد حسن امين الضرب و جمعى ديگر از كسبه مثل آقا ميرزا على اكبر ساعت‌ساز معروف بحكيم از ملاكين حاج ميرزا آقاى ارباب و حاج ميرزا حسينعلى پسر مرحوم حاج عبد العظيم هراتى حاج سياح نيز از دوستان سيد بود از قبيل ميرزا رضا متجاوز از پنجاه نفر بودند كه در مجالس سيد مات و مبهوت و ساكت مىنشستند و بخدمتش افتخار مينمودند . آقا ميرزا حسن كه اليوم در مطبعه آقا سيد مرتضى است نيز در ادارهء سيد آمد و رفتى داشت . مقصود سيد در ظاهر اتحاد دول اسلاميه و اتفاق مسلمانان بود ليكن در معنى جمهوريت و مشروطيت ايرانرا ساعى و جاهد بود . در مجالس علنى مفاسد استبداد و سلطنت استبداديرا آشكار ميفرمود و در محافل سرى دوستان خود را تحريص و ترغيب مينمود ببيدارى مردم لكن پس از تبعيد و نفى از طهران دوستانش را وصيت ميفرمود بكتمان و استتار مقصد چنانچه در يكى از مكاتيب خود به حضرت آقاى طباطبائى چنين نوشته است .

پارهء از مكتوب سيد به آقاى طباطبائى

« لا صداقة الا باتحاد المشرب و لا قرابة الا بوحدة المارب و بعد ذلك ليس لك ان تقول مارايتك و ما رايتنى » . زمانى هم در مكه معظمه تشكيل انجمنى داد موسوم به ام القرى و خيالش اين بود نماينده‌هاى مسلمانان روى زمين را در اين انجمن گردآورد و براى مسلمانان روى زمين يك سلطان كه يا در اسلامبول يا در كوفه سكنى گيرد و يك اعلم كه در مكه نشيند و تكاليف مسلمين از اين مجلس برخيزد و پس از امضاء سلطان و اعلم منتشر گردد و ساير پادشاهان مسلمان باسم امير الامرائى موسوم و در تحت امر سلطان محكوم باشند سلطان عبد الحميد خان اين انجمن را برانداخت بتوهّم اينكه شايد انتخاب سلطان برحسب قرعه قرار گيرد و به غير او قرعه افتد . مدت دوام انجمن يكسال بود و نظامنامه آن طبع و به تمام بلدان فرستاده شد اجزاء اين انجمن معدوم و يا در زواياى خفا جان دادند فتنه عرابى پاشا در مصر از نتايج اين انجمن بود و عرابى پاشا از شاگردان سيد بود . اگرچه فاضل معاصر جرجى زيدان مينويسد از سيد تاليف و تصنيفى ديده نشده است ليكن روزنامه عروة الوثقى و روزنامه حبل المتين اول و رسالهء فضايح الاستبداد و رساله در ردّ دهريين و طبيعيين و رساله در حقوق صفحات عالم را گرفته است . نميدانم علت چيست كه فاصل مزبور مينويسد درباره سيد ( فقد نشأ قطبا من اقطاب الفلسفة و عاش ركنا من اركان السياسة و لكنه مات و لم يتم عملا و لا الف كتابا الخ ) . چند مكتوب از مكاتيب سيد جمال الدين بدست نگارنده آمد يكى را در حالات آقاى طباطبائى درج نموديم و ديگرى را هم كه بآقاى طباطبائى نوشته است چند فقرهء آن را ايضا درج نموديم سومى مكتوبيست كه از حضرت عبد العظيم بناصر الدينشاه نوشته است چهارم و پنجم دو مكتوب عربى است كه بمرحوم آية اللّه ميرزاى شيرازى و علماء ايران نوشته است .