تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
ما شما را براى همچو كارى احضار بكنند و حاضر نشويد مجلس ديگر كه حاضر شديد بعض عبارات گفته بوديد كه هيچ ربطى به عمل نوشته نداشت مثلا بانك و راه‌آهن و غيره را عنوان كرده بوديد ، بعد از آن عرايض حسابى شما در باب دخانيات بما رسيد آن بود كه حكم فرموديم جناب امين السلطان بشما قول بدهد كه موقوف خواهد شد در داخله كتبا و تلگرافا اظهار تشكر و مسرت عامه بعرض رسيد مگر از شما ، معنى اينرا هم نفهميدم كه يعنى چه و عمل صحيح بقاعده با احتراز از فساد و فتنه آن بود كه بعد از موقوفى عمل دخانيات فورا شما ميرفتيد در مسجد و منبر بمردم مرحمت و التفات ما را اعلان ميكرديد و هم استعمال دخانيات را فورا تجويز ميكرديد چرا كه بقول ملاها مانع مفقود و مقتضى موجود بود آن سببى كه تنباكو را حرام كرده بود رفع و تمام‌شده چرا اين كار را نكرديد سبب و جهتش را هيچ نفهميدم و مثل اينستكه ابدا دولت در موقوفى اين كار اقدام نكرده باشد اينطور قرارداد نبود بكنيد بعوام كالانعام يعنى چه آيا عوام فريبى به نظر شما رسيده يا مسند خود را ميخواهيد به اين واسطه رونقى بدهيد و باز هم در مجالس و محافل خودتان در عوض تحسين و تمجيد بر ضد دولت و اولياى دولت حرف ميزنيد يعنى چه من شما را آدم فقير و شخصى ملاى بيغرض و دولت‌خواه ميدانستم حالا بر ضد آن ميبينم كه اقتباس بمجتهد تبريز و آقاى نجفى اصفهانى و غيره ميكنيد آيا نمىدانيد كه كسى نميتواند بر ضد دولت برخيزد آيا نميدانيد كه اگر خدانكرده دولت نباشد يكنفر از شماها را همان بابيهاى طهران تنها گردن ميزنند آيا نميدانيد كه اگر دولت نباشد زن و بچهء شماها هركدام بدست قزاق روسى و عسگر عثمانى و قشون انگليس و افغان و تركمان خواهد افتاد حيف از شما است با علم و عقليكه داريد عقل خود را بدست چند نفر طلاب و اراذل و اجامر محله و شهر بدهيد و بميل آنها حركت كنيد خلاصه چون خيلى لازم بود محرمانه اين دستخط را بشما نوشتيم ديگر خود دانيد يك دفعه نصيحت لازمست و عجب خدمتى بملت و مردم مىكنيد هركس هم كه ترياك‌كش نبود حالا چپوق ترياك ميكشد غليان چرس را عجب رواجى داديد مرد كه بيجهة غليانرا ترك نميكند لا بد است برود يا ترياك بكشد يا چرس يا هر نجاستى كه گيرش بيايد سر غليان بگذارد بكشد و ديوانه شود ناخوش شود بميرد حقيقة خيلى اسباب استسقاء شده و السلام .

جواب دستخط از طرف حضرت حجة الاسلام ميرزاى آشتيانى

بشرف عرض اقدس اعليحضرت شاهنشاه اسلاميان پناه مىرساند - دعاگو سابقا عازم بود كه عريضه بحضور مبارك عرض نمايد كه هم حاكى از تشكر مراحم ملوكانه نسبت بعموم رعايا و دعاگويان خاصه بر سلسله جليله علماء كه رؤساى دين و ملت و حلهء شريعت و بواسطهء همين مزيّت شايستهء مزيد مكرمت و مرحمت باشد و هم اشعار بر برخى عرايض صادقانه و دولت‌خواهى بيغرضانه كه انكشاف صدقش از ملاحظه سطور و فقراتش به عين مرحمت و مكرمت ظاهر و پيدا و گمان راستى و استقامت و خلوص از ابتناء وى بمصالح عامه ملت و دولت و قوام مملكت و دوام سلطنت روشن و هويداست داشته باشد لكن باحتمال آنكه اطاله‌اش شايد موجب ملالت خاطر عاطر بندگان اعليحضرت گردد يا خدا نخواسته محمول بغرض و بدينواسطه نقض غرض گردد تكاهل نموده و تساهل ورزيده تركش را اولى وانسب دانستم