كلى امتياز از خارجه و داخله متصور و تبعيضش مؤثر نبود و اظهار اين مطلب از دعاگو در مجلس احضار شايد محمول بر بعضى اغراض فاسده باشد و مورد افكار ميشد لذا دعاگو هم بواسطه عدم مخالفت با علماء و قبح شق عصا و مصلحتبينى ايشان صلاح چنين ديده كه بجناب آقاى معظم سلمه اللّه تع تلگراف و مطلب را على ما هو الواقع اعلان دارند و قبل از ملاحظه جواب چون رافعى از براى حكم سابق نبود و مانع بالكليه رفع نشده همان حكم را معمول داشته اجرا نمايند بواسطه آنكه تحريم استعمال دخانيات از ايشان بوده و لا بد حكم تحليلش هم بايد مستند بايشان باشد اولياء دولت مطلب را على ما هو الحق تلگراف نكرده و آقاى معظم را از كيفيت و حقيقت مطلب اعلام ننمودند بل مجمل و سربسته به تمام اطراف بلاد ممالك محروسه اعلان و تلگراف نمودند كه حسب الامر امتياز برداشته شد و علماء ساير بلدان هم به اعتقاد آنكه رفع بليه بالكليه شد عرايض متشكرانه عرض نمودند .
بالمآل كه عمّا قريب معلوم شود و كشف خلاف گردد بالكليه از مراحم ملوكانه مأيوس و ديگر اعتمادى از براى ايشان بل عموم رعيت نسبت باولياى دولت نخواهد ماند و در مسئله بانك و راهآهن و غيره كه عرض كردهاند دعاگو طرف بوده و دستخط فرمودهاند مطالبى بيربط بوده خلاف عرض شده بواسطه آنكه در مسئله بانك بهيچوجه گفتگوئى نشد و از راهآهن به همين قدر عنوان شد كه مفاسد اين امتيازات هم بسيار است و منجمله آنست كه فرنگيان بعد از آنكه قضاى حاجتشان شود بقانون و زاكون خود هم عمل نخواهند كرد بل بميل خود سلوك خواهند نمود مثل آنكه ملك رعيت را خراب ميكنند .
و عوض نداده از طريق عبور مينمايند و اما ساير مسائل مثل دعوت كشيش نصارى مسلمين را بدين عيسوى و ترغيب نمودن بكتاب و قول و تأليف لسانى به اين مناسبت گفتگو شد كه وزراء اظهار نمودند كه همّ سلطنت همواره بر ترويج و تشييد ملت بوده دعاگو تصديق نموده لكن اظهار داشتم كه اولياى دولت تقصير دارند كه اين گونه از مفاسد را كه موجب هدم اساس دينست بحضور مبارك عرضه نميدارند و بالجمله داعى گمانم اين بود كه در ازاى اين دولتخواهيها و زحمات قاطبهء علماء مورد مراحم و بيشتر از پيشتر مشمول مكارم و عواطف ملوكانه شوند حال كه معلوم مىشود بقول شاعر عرب
( ما كل ما يتمنى المرء يدركه * تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن )
نتيجه برعكس داده و بر خلاف معمول ثمر بخشيده و خاطر عاطر مبارك از دعاگو رنجيدهتر شده .
بل حسن خدمت و نيكوئى تدبير علماء بلدان هم از قبيل مجتهد تبريزى « 1 » و آقاى نجفى اصفهانى سلمهما اللّه تع كه هميشه خيرخواه دولت بودهاند بسوء تدبير به نظر انور رسيده كه دعاگو را هم قياس به آنها نموده و دستخط فرمودهاند كه تبعيت اجامر و اوباش ميكنى و اينمطلب يا معمول بعوام فريبى و يا بواسطه رونق دادن مسند است و بسيار عجب دارم ازين بىمرحمتى شديده ملوكانه كه تصور خيال فساد در حق دعاگو شود و بتبعيت عوام و جهّال و حب مسند منتسب گردد با آنكه فقرهء اولى كاشف از بيعقلى و نابخردى و سنخيت با جهّال و اوباش و العياذ باللّه تع منه است چه تبعيت عاقل از جاهل نامعقول و پيرويش در نظر عقلاء مردود و غير معقولست و فقرهء ثانيه حاكى از ضعف و بطلان مستند است بملاحظه امتثالش بدعاگو زيرا كه مسند شرع مبين را رونق از خاتم النبيين و مروّجش به حمد اللّه تعالى نفس نفيس بندگان اعليحضرت است گذشته از آنكه دعاگو در اين بلد مسندى نمىبينم و جز دعاگوئى و تدريس غرض و اشتغالى
هامش
( 1 ) مراد مرحوم حاج ميرزا جواد آقا مجتهد تبريزيست .