تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
ندارم و بعضى از بيمرحمتيهاى ديگر كه خود را در دعاگوئى شايسته و مستحق آن نميدانم كه مذاكره كنم و فى الحقيقة خيلى مأيوس از مراحم ملوكانه شدم كه تقريبا بعد از پنجاه سال زحمت و خدمت در ملت و دعاگوئى دوام دولت و سلطنت با خلوص عقيدت در نظر انور همايونى مقدار يك قاضى سنّى و كشيش ارمنى را در نظر سلطان روم و سلاطين عيسوى نداشته باشم با آنكه شايد مشهور جمله از اهل علم باشد كه اگر تمدن و توقف و توطن در عراق عرب كرده بود در حوزه علمى اسلام منحصر و معروف به شخص اول بودم انصاف آنست كه در اين مملكت خيلى ترقى كردم و بعد از زحمات بسيار و دعاگوئى خالصانهء بيشمار مفسد بخرج رفته و بكينفر آن مورد بيمرحمتى و الطاف ملوكانه شدم گمان ندارم كه در هيچ دولتى جزاى چون من دعاگوى دولت‌خواهى را كه سر تا پا وجودش دعاگوئى دولت و همواره بر صلاح امر مملكت و تشييد ملت است بدينگونه دهند بارى هرچه آن خسرو كند شيرين بود . اگر فى الحقيقة بعد از ملاحظه صدق عرايض و حسن مقال باز هم شايبهء خلاف واقعى العياذ باللّه در عرايضم رود و خاطر مبارك از غبار كدورت و گرد كدرت صافى و پاك نشود و مع ذلك دعاگو را مفسد در انتظام امور مملكتى بدانند با امتنان و تشكر از مراحم ملوكانه استدعاى مرخصى دارم كه معجلا به اندازه خود در تدارك هجرت از اين مملكت برآيم و بيكى از زواياى مقدسه عتبات عاليات مشرف شده اين دو روزه عمر را كه فى الحقيقة كالعدم است بدعاگوئى مشغول بر وجود مفسدم در اين مملكت مفسده مترتّب نشود بواسطهء آنكه دعاگو نه در اين مملكت ضياع و عقارى دارد و نه به حمد اللّه تعالى بعلايق دنيويه علاقه بيشمارى اما اميدوارم كه انشاء اللّه صدق عرايض گفتارم بر بندگان اعليحضرت همايونى پوشيده و مستور نماند و ملاحظه صلاح امر مملكت و سلطنت و بقاء ملت و تشكر و دعاگوئى كليه رعيت را فرموده اين بليهء عظيمه را بهمت علياى ملوكانه بالكليه رفع فرموده در ترويج شريعت و علماء كه اخصّ دعاگويانند بذل جد و جهد خسروانه نمايند تا يأس رعايا و دعاگويان از مراحم ملوكانه مبدل باميدوارى و رجاء و بدعاگوئى ذات خجسته صفات مبارك اعليحضرت شاهنشاه جمجاه اسلاميان پناه مشغول شوند الامر الاقدس الاعلى مطاع .

دستخط اعليحضرت ناصر الدين شاه در جواب مكتوب جوابيه مرحوم ميرزاى آشتيانى

جنابا - عريضه شما را ملاحظه كردم اولا اين دستخط محرمانه بود و احدى نميدانست اگر بد نوشتم يا خوب ثالثى نميداند و نخواهد دانست ثانيا از كثرت اوقات تلخى و اينكه بعد از اينهمه زحمت و مرارت كار را به اين پايه با كمپانى خارجه تمام كرده و به اين خوبى انجام داده‌ايم چرا بايد مثل شما علماى بزرك بمردم نادان عوام اينطور اهتمامات و مراحم ما را حالى نكنند كه مردم آسوده شده پى كار خود بروند مگر شوخى بود كه بعد از دادن همچو قرارنامه بفرنگى و آن همه مخارجى كه او كرده است به اين سهولت از عمل خود دست بردارد و برود پى كارش در فقرهء تجارت خارجه هم ابدا ضررى برعيت و تجار ما ندارد و نخواهد داشت و اينحرف مفصل است بايد يك نفر از اولياى دولت بشما حالى نمايد و اينها موافق عهدنامه‌هاى قديم حق تجارت دارند كار تازهء نيست در حقيقت تمام آن قرارى كه با كمپانى دخانيات در داخله ايران داده بوديم تماما باطل و نسخ شد اين كار را بيش از اين نبايد