از عقلاء خدمت مرحوم حاج ميرزا حسن مجتهد آشتيانى رسيده معايب متضمنه و مستترهء در اين كار را عرضه داشتند و هم بعلماء اصفهان ضرر و عاقبت امتياز و نتايج مترتبه بر آن را نوشتند لذا مرحوم ميرزاى آشتيانى حكم بحرمت استعمال دخانيات كرده و حكمى به اين عبارت نوشتند و نسبت آن را بمرحوم حجة الاسلام حاج ميرزا حسن شيرازى دادند و منتشر ساختند .
( صورت حكم بحرمت دخانيات )
بسم اللّه الرحمن الرحيم - اليوم استعمال تنباكو و توتون باى نحو كان در حكم محاربه با امام زمانست عجل اللّه فرجه .
قبل از انتشار شرح را به حجة الاسلام حاجى ميرزا محمد حسن شيرازى كه در سامراء متوقف و رئيس اماميه بودند نوشتند ايشان هم امضاء فرمودند و خوب ايستادگى فرمودند بالجمله در تمام بلاد ايران اين حكم منتشر شد و همه اطاعت كردند ترك استعمال دخانيات نمودند چون حال بدينمنوال شد كمپانى بتوسط قوام الدوله وزير امور خارجه شكايت بناصر الدينشاه برد شاه عبد اللّه خان والى را خدمت ميرزاى آشتيانى فرستاد كه يا بايد در ملاء عام غليان بكشيد و يا از ايران خارج شويد مرحوم ميرزا شق اخير را قبول فرمود و عازم بر حركت شد كه اهالى طهران از اعلى و ادنى زن و مرد سياه و سفيد غريب و خودى بومى و شهرى حرّ و مملوك از صغير و كبير بهيجان آمده زلزله در اركان شهر افتاد و همه نالهكنان و فريادزنان وا شريعتاگويان بهرطرف در حركت و دور خانه ميرزا طوافكنان بودند و بفاصله يكساعت تمام دكاكين و سراها بسته و تعطيل عمومى شد .
راستى شور ملى را چه اثر است بخاطر دارم كه در آن هنگامه چون ابر بهارى گريان بودم و سبب آن گريه را تاكنون ندانستهام بارى مرحوم آقا سيد محمد رضاى مجتهد طباطبائى با فاميل خود و مرحوم آقا سيد على اكبر مجتهد تفرشى و ساير علماء اطراف جناب ميرزا را گرفته هنگامه برپا شد مجددا ميرزا عيسى وزير و عبد اللّه خان والى و مجد الدوله خدمت جناب حجة الاسلام ميرزاى آشتيانى رسيده عرض كردند شاه فرموده است امتياز داخله ايرانرا موقوف كرديم كه در داخله ايران اهالى آزاد باشند و بيع و شرى منحصر نباشد لكن امتياز خارجه با كمپانيست حالا از صرافت و ضديت با دولت منصرف شويد و در ملاء عام غليان بكشيد جناب حجة الاسلام فرمود خلاف حكم را نميتوان نمود و شق عصاى مسلمانان را نمينمايم عبد اللّه خان والى در مقام اجراء حكم شاه برآمده و گفت حتما بايد غليان بكشيد كه يك دفعه مرحوم آقا سيد محمد رضاى طباطبائى از حالت طبيعى خارج شد و بناى بد گفتن را گذاشت كه شاه . . . .
و تو نايب السلطنه غلط كرديد دور شو اى ملعون از مجلس مسلمانان الخ . مردم كه اين تغيّر آقا را ديده بهيجان آمدند مجد الدوله از مجلس حركت كرد كه فرار كند او را بميان گرفتند نزديك بود كار او را يكسره نمايند كه حاج على اكبر بروجردى كه همه وقت در پى بهانه و مستمسكى بود كه با مجد الدوله دوستى مخصوص داشته باشد و خدمتى به او بنمايد مستمسك دست او آمد فورا دست مجد الدوله را گرفت كه الآن ما باهم ميرويم به ارك و اين امر را به اصلاح ميگذرانيم مجد الدوله كه براى خود نجات را فورى ميدانست تصديق حاج على اكبر را نمود و دست هم را گرفته از خانه حجة الاسلام خارج و به طرف ارك