رهسپار شدند جمعى از مردم هم با حاج على اكبر و مجد الدوله به راه افتاده كه نتيجه را بدانند نزديك به دروازه ارك كه رسيدند نايب السلطنه كامران ميرزا با جمعى از اهل نظام بمجد الدوله برخورده و چون حاج على اكبر با او ديد بناى تشدّد و تغيّر را گذارد و عدهء از مردم كه مسبوق بمطلب نبودند در مقام حمايت از حاج على اكبر برآمده هياهو و فريادكنان به طرف نايب السلطنه و حاج على اكبر جمع شده نايب السلطنه كه اينحال را ديد وارد ارك شده و حكم داد كه درب ارك را ببندند مستحفظين و قراولان ارك در مقام ممانعت مردم درآمده مردم بازارى چون منع را ديدند حريصتر شدند هجوم آورده كه وارد ارك شوند آقا بالا خان معين نظام كه اين اواخر بسردار افخمى ملقب شده چون حال را بدينمنوال ديد حكم داد سرباز شليك نمايد سرباز اطاعت او را ننمود كه در اين اثنا يك دسته از فوج مخصوص او رسيد به آنها حكم شليك داد آنها هم بدون ملاحظه اطاعت او را نموده به طرف هوا شليك نمودند چند نفر از آنها تفنگها را به طرف مردم گرفته شليك نمودند گروهى از مردم بيطرف و بيچاره به خاك هلاك افتاده هدف تير اغراض آنها شدند باقى مردم فرار نمودند دولتيها درهاى ارك را بستند و نعشها را در ارك پنهان كردند جز چند نفر كه در حال فرار در خارج ارك افتادند آنها را ملت برداشته آمدند درب خانه مرحوم ميرزاى آشتيانى هيجان مردم زيادتر شد و جمعيت بيشتر . زنهاى اندرون ناصر الدينشاه هم بناى گريه و زارى را گذارده ديگر از ترس جان خود گريه ميكردند ، يا شور ملى آنها را بگريه انداخته بود شنيدم يكى از كنيزهاى اندرون بيحد گريه ميكرده است ناصر الدينشاه به او برميخورد ميگويد اينحكم از حجة الاسلام ميرزاى شيرازى نيست و الا من اطاعت آن را ميكردم آن كنيز عرض كرده بود اين صداى تفنگ كه به طرف سادات و علماء خالى شده است آيا ميشنويد شاه گفت اين تيرها را به هوا خالى ميكنند كه در اين بين نايب السلطنه رسيد و واقعه را عرض كرد ناصر الدينشاه جناب عضد الملك و مرحوم ميرزا عيسى وزير طهرانرا خدمت مرحوم ميرزا فرستاد كه از حركت و مسافرت منصرف شويد مجلسى در دربار منعقد كنيد عقلاء ملت با وزراء دولت در اصلاح اين امر مشاورت نمايند مردم متفرق شدند روز ديگر بازارها باز شد و مجلس دربار منعقد گرديد پس از مذاكرات بسيار در چند مجلس و بد گفتن آقا سيد على اكبر تفرشى بقوام الدوله بلكه بطور كنايه بشاه نتيجه اين شد كه امتياز مرتفع باشد و شش كرور خسارت كمپانى را دولت قبول كرد و اين اول قرضى بود كه دولت ايران بخارجه مديون شد اگرچه اين خسارت بايران وارد آمد لكن در عوض ملت ايران به خود آمده و اندكى رو ببيدارى كرده چه از اين ارتفاع امتياز رژى ملت ايران دانست كه مىشود در مقابل سلطنت ايستاد و حقوق خود را مطالبه كرد و ديگر معلوم شد كه با اين اختلاف مذهبى بين ملت ايران ممكن است همگى در امرى متفق شوند چنان كه از انتشار حكم مزبور در همه بلدان ايران عموم مردم بهر مذهبى كه بودند متفق شده غليان و چپوق و سيگار را ترك كردند مردم بدست خود غليانها را شكسته و بسيارى از تنباكوها را آتش زدند شنيدم در كرمان از مرحوم حاج محمد خان رئيس شيخيه تكليف را استعلام كرده بودند در جواب گفته بود ما با متشرّعه در فروع اختلاف داريم در امور سياسى البته اطاعت حكم را بنمائيد و اول خودش غليانرا ترك نمود و نيز در طهران در بعض سفارتخانها اجزاء مسلمان از خدمات دخانى امتناع كرده و معذور هم شدند حتى آنكه از قرار مذكور كلفتها و خدمه اندرون ناصر الدينشاه
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص١٣