گرفتارى حضرات بود در جواب مذكور داشت كه وقتى كه من بسفارت اسلامبول رفتم اين سه نفر طرف سوءظن دولت ايران واقع شده بودند از جهة كاغذهائيكه بعلماء عتبات و ايران نوشته بودند كه اتحاد اسلامى را استدعا كرده بودند و من كاغذى نوشتم بعنوان ميرزا على اصغر خان امين السلطان و در آن كاغذ نوشته بودم فوائد اين اتحاد راجع بايران خواهد بود و نيز در آن كاغذ مطالبى را نوشته بودم كه اگر آن نوشته من بامين السلطان رسيده بود ديگر خطرى براى آنها نبود برادر شيخ احمد كاغذ مرا گرفت عوض آنكه بفرستد بايران نزد صدر اعظم ، داده بود بصدر اعظم عثمانى كه مصدق و شاهد بيگناهى برادرش گردد و تا يك اندازه باعث اتهام من هم شد و صدر اعظم عثمانى از من رنجش حاصل نمود اما در امور سيد جمال الدين ميرزا على اصغر خان صدر اعظم اصرار غريبى داشت و از طرف دولت ايران اعدام سيد را مستدعى و ملتمس بود و منهم سعى خود را دربارهء سيد نمودم و آنچه در قوه داشتم بفعل آوردم لكن بجهاتى كه در حالات سيد ذكر مىشود مثمر ثمر نگرديد .
و از اساتيدم مرحوم حجة الاسلام شيخ ابو جعفر فقيه كرمانى بود كه تكميل فقه و اصول را در خدمت آنمرحوم نمودم و در حوزهء درس آنمرحوم طرف توجه ايشان بودم و مكرر بنده را مخاطب داشته ميفرمود قدر اين درس را بدان كه آنچه در اينجا برايت حاصل مىشود خلاصه و نتيجهء زحمات اساتيد است كه گمان ندارم جاى ديگر بتوانى تحصيل كنى و الحق حق و صدق بود . شرح حال آن بزرگوار از اينقرار است والدش مرحوم حاج آقا احمد فقيه كرمانى ولادتش در سنهء ( 1258 ) واقعشده و در حجر پدرش تربيت شده و چنانچه شايسته بود شد والد مؤلف نقل كرد كه در اوان صبى هيچگاه فراغت نداشت و قبل از بلوغ بعبادت و زهادت معروف بود و هم از جوانى بوقار و سكينه حركت ميكرد تا سن آن جناب به بيست و يك رسيد در خدمت پدر به مكه معظمه و عتبات عاليات مشرف شد و پس از مراجعت از پدر مجاز شد و به حكم
( شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چندگاه بجان خدمت شعيب كند )
ايشانرا امر به مسافرت و درك فيوضات خدمت اساتيد فرمود از كرمان باصفهان سفر كرد و از مرحوم حاج شيخ محمد باقر و بعضى از علماء مجاز شده بعتبات سفر فرمود كه درك صحبت علماء عتبات را بفرمايد والد ماجدشان امر بمراجعت باصفهان و ملازمت مرحوم حاج سيد اسد اللّه و مرحوم حاج سيد محمد شعشعانى و آقا مير محمد هاشم چارسوئى فرمود و بايشان فرموده بود مقصود من اجازه گرفتن از علماء نيست بلكه بايد مدتى در اصفهان توقف كرد و با اين سه بزرگوار معاشرت نمود كسب اخلاق از اين سه نفر بنمائيد و همين قسم كه فرموده بود شد هركس آن سه نفر عالم بزرگوار را ديده بود و مرحوم استاد را ملاقات كرده بود ميديد زهد و تقوى و فقه مرحوم حاج سيد اسد اللّه دقت و كنجكاوى در اصول و اجتهاد در جزئيات حتى امور معاشيه مرحوم حاج سيد محمد شعشعانى و ادب و حسن معاشرت و بزركمنشى مرحوم آقا مير محمد هاشم در ايشان هويدا بود بالاخره در سنه ( 1287 ) مراجعت به وطن فرمود و بدرس و قضاوت روزگار خود را بسر آورد تا محرم ( 1314 ) كه بدرود زندگانى فرمود . دوست و دشمن بزهد و تقوى ايشان متفق بودند در احكام و نوشتجات ايشان كسى نسبت سهوى هم بايشان نداد رحمة اللّه عليه .
در مرحلهء ( بيست و هشتم ) زندگانى مطابق سنهء ( 1308 ) عزمم بر مسافرت جزم شد از حجة الاسلام استادى العلامه اجازت مسافرت خواسته و با ايشان مشاورت نموده فرمود گمان ندارم در اصفهان و جاى ديگر از بلاد ايران بر معلومات تو افزوده شود بهتر اينست بعتبات عاليات سفر