و تبعيد ميرزا آقا خان و حاج شيخ احمد و ميرزا حسنخان خبير الملك از اسلامبول به طرابزون صادر شد آنها را بطرابزون تبعيد نموده در آنجا تحت الحفظ بودند . در اين اثنا كه حضرات در محبس طرابزون بودند ميرزا رضاى كرمانى از اسلامبول با شيخ ابو القاسم برادر شيخ احمد روحى تذكره گرفته مرور و با شپورت دو نفرى گرفته بلكه ميرزا رضا خودشرا به سمت نوكرى شيخ ابو القاسم معرفى كرده به طرف ايران آمده در طرابزون ملاقات كرده و در آنجا معاهدات خود را نموده به طرف ايران آمده تا باطوم با شيخ ابو القاسم همراه از آنجا از همسوا شده شيخ ابو القاسم به طرف كرمان و ميرزا رضا بطهران آمده ناصر الدين شاه را كشت از علاء الملك مؤاخذه كردند كه چرا باشپورت بميرزا رضا دادى جواب داد من او را نشناختم من باشپورت بشيخ ابو القاسم دادم كه برادر شيخ احمد روحى است و ميرزا رضا نام نوكر او بود بارى بتوسط سفير مزبور شكايت از طرف دولت ايران ببابعالى از حضرات شده آنها را قاتل ناصر الدين شاه معرفى كردند و فرستادن آنها را به طرف ايران از باب عالى خواستند سفير علاء الملك هم بعنوان دوستى اين تمنا را به لباس رسمانه درآورد تا اينكه مأمورين دولت عثمانى آنها را تحت الحفظ تا سرحد آورده از طرف ايران هم رستم خان سرتيپ سواره از تبريز با عدهء از سواران ابو ابجمعى خودش آنها را تا سرحد استقبال كرده از مأمورين عثمانى گرفته بتبريز آورد در عمارت دولتى حبس كردند از ميرزا صالح خان وزير اكرم كه آن اوقات از اجزاء ايالت آذربايجان بود نقل كردهاند كه حضرات در محبس با كمال قدس و زهد هميشه مشغول عبادت و تلاوت قرآن بودند خاصه شيخ احمد روحى كه اغلب اوقات بصوت حسن تلاوت قرآن ميكرد و صوتش خيلى جذابيت داشت بنوعيكه تمام خلوتيها در اطاق محبس جمع شده گوش بتلاوت قرآن او ميدادند و اغلب گريه ميكردند بارى هنوز ميرزا رضا كه قاتل اصلى ناصر الدين شاه بود بملاحظه احترام ماه محرم و صفر در طهران زنده بود كه امين السلطان حكم قتل آنانرا صادر نمود و چون مرحوم ميرزا عليخان امين الدوله مأمور و پيشكار آذربايجان شد بملاحظهء اينكه مبادا آنها را از كشتن نجات دهد لذا تعجيل در قتل آنها كرد و در عصر ششم ماه صفر ( 1314 ) در باغ شمال محمد على ميرزا وليعهد خودش با مير غضب بر بالين آنها آمده نخست شروع باستنطاق آنها كرده هرچه پرسيد جواب صريح و صحيح به او دادند عاقبت عاجز شد بناى رذالت و بدگوئى را گذارده كه شما بابى و قاتل شاه شهيد هستيد چون حاج شيخ احمد حدت مزاج داشت و صفراى او غالب بود فحش زيادى در جواب او داد بنوعيكه نوكرهاى او از خجالت از پشت سر او فرار كردند آنوقت خود حاج شيخ احمد مير غضب را به طرف خويش دعوت نمود كه زود باش اول مرا آسوده كن همين كه مير غضب نزد او آمد ميرزا آقا خان دامان مير غضب را گرفته او را قسم داد كه اول مرا بكش او را رها كرده نزد ميرزا آقا خان آمده حاج ميرزا حسن خان خبير الملك دامان او را گرفته و او را قسم داد كه اول مرا بكش مدتى مير غضب در ميان آنها سرگردان بود تا عاقبت اول حاج شيخ روحى را و بعد ميرزا آقا خان و آخر ميرزا حسنخان را بقتل رسانيد و بموجب حكم امين السلطان سرهاى آنها را پوست كنده و در آنها آرد كرده بطهران نزد او فرستادند
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .
بندهء نگارنده از جناب علاء الملك ميرزا محمود خان بطريق استعلام سؤالاتى نموده كه از آن جمله