جماعت مينمود در منبر و موعظه يدى طولا داشت در مجارى سنه ( 1302 ) از كرمان با مرحوم ميرزا شيخ احمد روحى
آقا خان معروف به طرف اصفهان مسافرت نموده شاهزاده ظل السلطان خواست از آنها نگاهدارى كند حضرات قبول نكردند چنان كه سابقا ذكر شد لذا از اصفهان بطهران مسافرت نمودند شيخ احمد روحى چندى در طهران مشغول بتدريس تفسير قرآن شده از طهران با ميرزا آقا خان برشت رفتند مؤيد الدوله والى رشت چندى از ايشان پذيرائى كرده و چون دانست حضرات در دربار ناصر الدين شاه متهم ميباشند انديشه كرده عذر ايشان را خواست بعليّه اسلامبول رفتند و در آنجا حاج شيخ احمد زبان فرانسه و انگليسى و تركى اسلامبولى را تحصيل و تكميل نمود چندى در اسلامبول مشغول تعليم السنه مزبوره و فارسى بود و چندين نسخه از كتب و رسائل رمان و علوم انگليسى و فرانسه را ترجمه به فارسى نمود بعد از آن از اسلامبول عزيمت بيت اللّه را نمود بعد از مراجعت از مكه معظمه مدتى در حلب اقامت داشت بعد از مدتى اقامت در حلب بعزم ديدن ميرزا آقا خان باسلامبول عودت نمود در ايندفعه حاج ميرزا حسن خان خبير الملك جنرال گونسل دولت عليه ايران كه از جملهء اجلهء اهل فضل و هنر و مدتى از خدمت دولت ايران مستعفى و به سمت ضيافت خاصه سلطنتى مقيم بود ثالث ثلثهء آنها شده اين سه نفر جدا بهواخواهى و همراهى سيد جمال الدين اسدآبادى در مقام دعوت اتحاد اسلاميه برخواسته مراسلات و مكاتبات عديده بعلماء و اشراف عامه بلاد ايران نوشته آنها را دعوت باتحاد اسلامى نموده حتى آنكه حاج شيخ احمد روحى سجع مهرى كنده بود به اين عبارات
( داعى اتحاد اسلامم * احمد روحى آمده نامم )
و معلومست اين مطلب تا چه درجه مزاحم درباريان دولت ايرانست خاصه به آن قبايح و ذمائميكه از ميرزا على اصغر خان امين السلطان در جزو مراسلات خود مينمودند امين السلطان جدا در صدد گرفتارى و اذيت آنها برآمده سفارشاتى در اينباب بميرزا محمود خان علاء الملك كه آنوقت در اسلامبول سفير كبير ايران بود نوشت و علاء الملك بمأموريت خود عمل نموده تا در مجارى سنه ( 1312 ) از طرف بابعالى حكم بطرد