تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
شرعست و چون پيغمبر ( ص ) ما تكاليف ما را از معاشى و معادى معين فرمود و قرآن را از جانب خدا براى ما نازل كرد ما هم ملتزم هستيم باجراء و عمل بر طبق آن وانگهى مشروطه مقابل مستبده است معنى حقيقى آن را ما جائى اظهار نكرديم و اصلا در روزنامه چيزى از آن را درج ننموديم و بمفاد
( وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ )
جنابعالى هم بايد در امور خودتان بمشاورت عمل نمائيد و الا شما را مستبد خواهند گفت . نگارنده گفت مشروطه و يا جمهورى مقصود از هردو يكى است چه جمهورى از افراد مشروطه است و مراد از مشروطه سلطنت عمومى و سلطنت ملى است . امروز هيچ‌يك از احكام اسلام جارى نميشود . بناى اسلام بر مساوات است و حال آنكه مىبينيم دزد اگر از فقراء باشد او را مىكشند و دهنه توپ مىبندند و اگر از اغنياء باشد از او پولى ميگيرند و او را مرخص ميكنند و اگر آقازاده باشد با او همراهى ميكنند . مشروطه ميگويد ( ظفر السلطنه حق ندارد حكم شليك و كشتن جمعى زنان و اطفالرا بدهد ) اگر ما مشروطه بگوئيم مقصودمان اينست لا غير . در اين اثنا شيخ ابراهيم معروف بعينكى ملقب بلسان العلماء كه حاضر در آن مجلس بود بصدا درآمد و گفت ( جناب آقا . . مجد الاسلام و ناظم الاسلام امشب آمده‌اند در اينجا كه از جنابعالى استعلام نمايند آيا در واقعه حاج ميرزا محمد رضا همراهى داريد يا نه ؟ آيا براى مظلومين كرمان اقدامى ميفرمائيد يا نه ؟ ) ديگر از مشروطه و مشروعه حرفى نبود منكر شاه و عين الدوله نشدند منكر نظم و امنيت نميباشند . شيخ گفت خير مقصود مزاح و شوخى بود خواستم حرارت و سورت اين دو نفر را قدرى تسكين دهم و با آنها صحبتى داشته باشم . مجد الاسلام گفت من قول مىدهم هروقت كه دولت ايران مشروطه شود احدى مانع سوراخ شما نشود هرقدر ميل داريد سوراخ اطاق را متعدد كنيد يكشاهى ماليات هم ندهيد حاضرين
شرح
او را بغارت و يغما دهيم ) در جواب فرمود ( اين رأى صواب نيست زيرا چون جمعيت وارد خيابان شوند بتوسط تلفون اطلاع ميدهند بدولت لهذا امر بشليك قزاق و سرباز مينمايند لا اقل پنجاه نفر بقتل ميرسد ) از اينجهت اقدام نكرده نعش مرحوم سيد را بر تخته نهاده علماء اعلام و طلاب عظام از عقب نعش حركت كرده و جماعتى كفن به گردن انداخته و جزوات قرآن بدست گرفته به وضع استغاثه و تظلم وارد مسجد جامع شدند . حجة الاسلام و المسلمين آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى و ساير حجج اسلاميه و تمام طلاب دينيه و اغلب تجار و كسبه در مسجد حاضر گرديدند و نعش مرحوم سيد را در مسجد امانت گذاردند . مناسب است كه در اينمقام بدرج چند بند از بيست و پنج بند فصيح الزمان سيد رضوان شيرازى پرداخته پس از آن رشته تاريخ را وصل نمائيم .بايد كه درج كرد بتاريخ روزگار * اين در جهاى گوهر منظوم شاهوار زيرا كه اين قضيه بدوران ما چنين * افتاد اتفاق كه ناديده روزگار عبد المجيد مفسد فى الارض فتنه‌جوى * بدنام دين و دولت و بدخواه شهريار