تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
رئيس بانك گفت زمين قبرستان و مدرسه را چگونه بخرم و بچه طريق آن را تصرف نمايم . دلالها گفتند كه يكى از علماء را راضى نموده زمين قبرستان و مدرسه را از او ميخريم چه علماء طهران بيع زمين وقف را بعنوان تبديل باحسن جايز مىدانند . رئيس بانك بتوسط حاج مستشار التجار خانه‌هاى اطراف را به قيمت گزافى از متصرفين آنها خريدارى نمود نوبت بمدرسه كه رسيد خدمت آقاى طباطبائى آمدند مقصود را عنوان نمودند جواب را مخالف ميل خود شنيدند حتى آنكه متقبل شدند دو هزار تومان تفاوت قيمت را بدهند كه در مكانى ديگر مدرسهء بنا كنند جنابش فرمود بيع زمين وقف وانگهى مدرسهء كه مشتمل بر مسجد است جايز نيست و احدى از علماء اين گونه بيع را جايز نميدانند . حضرات از طرف آقاى طباطبائى مأيوس شده از ساير آقايان هم طرفى برنبستند لذا به طرف حاج شيخ فضل اللّه رفته و به زودى مقضى المرام برگشتند حاج شيخ نوشته به آنها داد قريب به اين مضمون : « وقفيت اين مدرسه و اين قبرستان معلوم و مسلم نيست بر فرض وقفيت بملاحظهء تبديل باحسن من در هفتصد و پنجاه تومان فروختم كه انشاء اللّه تعالى در جاى ديگر مدرسهء بهتر بنا كنم الخ » . زمين قبرستان و مدرسه فروخته شد اجزاء آقا هم بپولى رسيدند تبديل باحسن بلكه باخس هم تاكنون نشد . مجملا رئيس بانك برحسب اين نوشته مدرسه را خراب نموده عمارتى بس عالى درجايش نقشه و طراحى نمود . آقاى طباطبائى پيغام داد برئيس بانك كه اين زمين قبرستان و مدرسه را خراب كردن به هيچ قانونى مشروع نيست نخواهم گذاشت كه اين زمين در تصرف شما بماند و عمارت بنا كردن در اين مكان تضييع پول خودتان است . رئيس جواب داد كه من از مستشار التجار خريدم و او هم نوشتجات معتبر در دست دارد .
شرح
ببازار روند بين مسجد جامع و چهارسوق بزرگ امر بشليك دادند المنزه من كل شين . مرحوم آقا سيد حسين و دو نفر ديگر برحمت ايزدى بواسطهء گلوله استبدادى و اصل گرديدند . و مسموع شد چند كشته ديگر را سربازها در مسجد پهلوى چهارسوق بردند براى اينكه اهل مسجد ندانند چون شب رسيد در گارى ريخته بقبرستان سر قبر آقا دفن نمودند و چند نفر ديگر از طفل و غيره بواسطهء مجروح شدن بعد از چند روز ديگر از دار دنيا رفتند . و در اواخر ايام محاصره كه از شب دوشنبه 22 باشد غدغن بليغ نمودند كه كسى را نگذارند بر آقايان وارد شود و در اين شب آب و نان را بر مظلومان بستند بلكه خيال توپ بستن به مسجد و اسارت اهل تحصن را داشتند و عين الدوله بطورى سد ابواب سلطنت نموده كه احدى جرئت اظهار حقيقت اين وقايع را نداشته و خاطر مبارك شاهانه مسبوق نبوده بعضى از اوقات معروض ميداشتند بطريق اجمال كه جمعى از اشرار در مسجد جامع شرارت مينمايند . در اين ايام محاصره اين پدر مهربان به جهت مقهوران و متحصنان چه بيانات و مقالات نافعه در منبر مسجد جامعه اعلان داشتند و بعد از اجازه گرفتن به مسافرت عتبات در منازل طريق قم و ايام تشرف بعتبهء