تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
حاج ميرزا محمد رضا صادر مىكنم . مجد الاسلام گفت جناب آقا صدور خلعت كاريست سهل من و ناظم الاسلام در سال فرامين و خلاع متعدده از دولت براى هركس صادر ميكنيم در اين واقعه آقاى طباطبائى عزل ظفر السلطنه را بما وعده داده‌اند حالا شما بر ما منت ميگذاريد و قول مىدهيد كه به اين اندازه حاضرم كه خلعتى صادر كنم در اين بين شيخ رو كرد بمجد الاسلام و گفت : گفتم كه مفسد و شرير را بايد سياست و تنبيه نمايند ما اهالى ايران شاه لازم داريم ، عين الدوله لازم داريم ، چوب و فلكه و ميرغضب لازم داريم ملا و غير ملا سيد و غير سيد بايد در اطاعت حاكم و شاه باشند براى يك نفر آخوند كه چوب خورده است نميتوان مملكتى را بهم انداخت اين اقدام تو مثل آن مهملاتى است كه در روزنامه مينويسى مشروطه و جمهوريرا در روزنامه اسم بردن و منشاء فساد شدن مشروع نيست در اين اثناء به طرف نگارنده روآورد و گفت : ناظم الاسلام ترا بحقيقت اسلام قسم مىدهم آيا اين مدارس جديد خلاف شرع نيست و آيا ورود باينمدارس مصادف با اضمحلال دين اسلام نيست آيا درس زبان خارجه و تحصيل شيمى و فيزيك عقايد شاگردانرا سخيف و ضعيف نمىكند مدارس را افتتاح كرديد آنچه توانستيد در جرايد از ترويج مدارس نوشتيد حالا شروع به مشروطه و جمهورى كرديد نميدانيد در دولت مشروطه اگر من بخواهم روزنه و سوراخ اين اطاق را متعدد نمايم بايد ماليات بدهم و اگر يك سوراخ را دو سوراخ كنم بايد ماليات بدهم و كذا و كذا . مجد الاسلام گفت آقاى من دولت مشروطه يعنى دولت مشروعه يعنى بايد بموازين شرعيه شاه و گدا در تحت قانون اسلام بالسويه باشند طايفه نصارى كه مشروطه ميگويند مقصودشان عمل بر طبق قوانين موضوعه خودشان است كه عقلاء مملكت وضع كرده‌اند و چون آنها قانون خدائى ندارند و حضرت عيسى ( ع ) در احكام تكليفيه قانونى از جانب خدا نياورده لذا عقلاء مملكت قوانين تكليفى وضع نمودند و بر طبق آن عمل مينمايند . لكن مسلمانان كه مشروطه ميگويند مقصودشان عمل بر طبق احكام
شرح
آب ميخواهد چون آب آوردند تأسى بجد خود كرده با لب تشنه از دار دنيا رحلت نمود رحمة اللّه عليه . حضرت والد خون آن سيد را بر صورت و محاسن ماليده يك مرتبه صداها و ناله‌ها بگريه و ندبه بلند شد . اين اول قتيل در طريق مشروطه بود . در اين احوال شاهزاده مدير توپخانه با دستهء از قزاق رسيد براى نصرت سربازها چون در مدرسه آن سيد شهيد را مطروح و اديب سعيد را مجروح ديد و ازدحام خلق را مشاهده كرد و در كوى و برزن استعداد مرد و زنرا ملاحظه نمود فطرت اسلاميتش او را منصرف از خيالات فاسده نموده از جناب ولد دستور العمل خواست فرمود ( اگر بخواهيد ديگر فعلا اتلاف نفوس و هتك ناموس نشود بايد امر نمائيد آنچه سرباز و قزاق در اين حدود است بروند و منازل و محله را تخليه نمايند تا ما مشغول تجهيز نعش اين سيد شهيد شده او را به مسجد جامع برسانيم ) پذيرفته و تخليه نمود سرباز و قزاق رفتند . در اينموقع حضرت مستطاب غياث الاسلام و غوث المسلمين شريعتمدار آقا سيد محمد جعفر صدر العلماء مد ظله العالى با جماعت كثيره از علماء و غيرهم وارد شدند و در خفى بعضى خدمت والد ماجد معروض داشتند ( كه بهتر آنست نعش سيد را برداشته روانهء خانهء عين الدوله شويم ضمنا خانهء او را خراب كرده مال