فرمانفرما با آن جناب در موقع خواهد آمد .
اين بود مجملى از وقايع كرمان لكن ما رشتهء تاريخ خود را وصل مىكنيم به جائى كه جناب حاج ميرزا محمد رضا در جلالآباد رفسنجان تشريف داشته و ايشان را در آنجا ميگذاريم در حالتى كه مشغول عبادت ربّ عباد و پذيرائى عباد مىباشد و خود ميآئيم در طهران كه ملاحظه كنيم و ببينيم پس از رسيدن اين خبر موحش بطهران علماء اعلام طهران چه اقدامى نمودند و چه گفتند و شنيدند .
بلى در اين واقعه موحشه احدى از اهالى كرمان يك تلگراف مخابره ننمود و باحدى از آقايان طهران اطلاعى ندادند فقط مجد الاسلام كرمانى در مجلس مشير السلطنه كه در آن ايام وزير داخله بود باستراق سمع شنيد كه يكى از علماى كرمان را بفلكه بسته چوب زدهاند ديگر از كموكيف و سبب اطلاعى حاصل ننمود تا اينكه در اواسط ماه مبارك پست كرمان وارد گرديد مكاتيب متعدده از طرف علماء اعلام عموما و حاج شيخعلى مجتهد عموى حاج ميرزا محمد رضا خصوصا و تجار و موثقين رسيد واقعهء مشئومه را مفصلا نوشته لذا بنده نگارنده و مجد الاسلام بهملاحظهء هموطنى و همشهرئى و جنسيت اخفاء اين واقعهء فجيعه را مناسب نديده پس از مذاكره در انجمن و تهيهء استعداد شب 17 ماه مبارك 1323 خدمت آقاى طباطبائى رسيده مكاتيب كرمان را اظهار داشته واقعه را آبوتابى داده جنابش از استماع اين خبر متغير شده فرمود :
شاهزاده ظفر السلطنه با من دوست است و همقسم در وقت عزيمت بكرمان با من معاهده نمود و قسم به قرآن و اسامى خدا ذكر نمود كه با علماء و فقراء كرمان به خوبى رفتار نمايد و در خصوص حاج ميرزا محمد رضا مؤكدا سفارش نمودم كه بطور احترام و حسن سلوك رفتار نمايد .
حالا كه با من بر خلاف معاهده رفتار نمود و احترام علماء را منظور ننمود من از دوستى او اغماض مينمايم و او را ملعون ازل و ابد ميدانم و هرگونه اقدامى كه لازم باشد خواهم نمود تا اول او را عزل نمايند اگرچه از اولاد عباس همين سلوك را متوقع بايد بود سايرين هم مثل او خواهند بود
شرح
حميه در حوالى سربازخانه جمعيت كرده و باز بمكالمه و مباحثه و فرياد اشتغال داشته چون آن محبوس احساس اقدام و ازدحام انام نمود بتوسط پير مرد سرباز باحمد خان نام نادان پيغام داد اجازه بدهيد از حجره مهجوريت مهاجرت نمايم و در ايوان اين سربازخانه قيام نمايم به بيان و زبانيكه ميدانم خلق را نصيحت كرده آرام نمايم و استدعاى مراجعت ملت باغيرت را با تشكرات بىاندازه مسئلت كنم يقين دارم كه افراد اجتماعيه استماع بيانات عاجزانهء اين بيچاره را مينمايد پذيرائى كرده متفرق ميشوند آن وقت تا اين سرباز موجود حقير را احاطه نموده قبل از آنكه قزاق برسد و جمعيت فوق العاده شود خدا نكرده اسباب زحمت فراهم آيد هركجا مأموريت داريد مرا برسانيد احمد خان نادان نپذيرفت بلكه در عوض اين عجز و نياز يك مأمور سرباز به جهت حجره زياد كرد چون لسان ملت اتمام حجت نمود و مباينت آن جماعت را ديد بسرباز پيرمرد فرمود قرآن داريد گفت ندارم پس حاضر شد بجوامع قلبيه از براى توجه بمبادى عاليه رو به قبله بطريق اجتبى و جلسهء عرفا و متذكر شد بذكرحَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُكه از ابتداى ذكر تا انتهاى آن ده دقيقه نكشيد كه حجة الاسلامزاده آقا مير سيد احمد رسيد و طلاب مدرسه و غيرتمندان كسبه و غيرهم حتى زنها يك مرتبه هجوم آوردند و