تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
عدل السلطنه سردار نصرت نايب الحكومه كرمان تلگرافا سفر آقا را بمشهد بفرمانفرما اطلاع داد فرمانفرما تلگرافا خواهش كرد سفر را بتأخير اندازد تا ورود خودش به خاك كرمان اين خواهش قبول شد . در اواخر ماه صفر 1324 شاهزاده فرمانفرما وارد رفسنجان شد با آن همه سفارشاتى كه از طرف آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى و انجمن مخفى بفرمانفرما شد و مخصوصا مجد الاسلام از طرف انجمن و آقاى طباطبائى رفت در بلدهء قم و از فرمانفرما قول همراهى گرفت لدى الورود فرمانفرما به خاك كرمان تلگرافش به عين الدوله رسيد كه استدعا دارم جناب حاج ميرزا محمد رضا را اذن دهيد برود به زيارت مشهد و در تلگراف محرمانه و رمزش اطلاع داد كه توقف حاج ميرزا محمد رضا در كرمان صلاح نيست . فرمانفرما در بهرام‌آباد رفسنجان چند روزى توقف نمود جنابان بحر العلوم و آقا يحيى را در خلوت خواسته گفت از طرف دولت حكم صادر شده است كه حاج ميرزا محمد رضا برود بمشهد و البته بايد برود ولى براى آنكه مردم ندانند كه ايشان را نفى بلد كرده‌اند من اصرار ميكنم كه بيايد كرمان و شما را از طرف خود ميفرستم كه ايشان را حركت دهيد بكرمان ليكن تكليف اينست كه او را به طرف مشهد حركت دهيد روز بعد در ملاء عام خطاب بجنابان بحر العلوم و آقا يحيى نمود كه از شما خواهش ميكنم برويد جلال‌آباد و جناب آقا را به طرف شهر حركت دهيد آنها على الظاهر قبول كردند و روانهء جلال‌آباد شدند مطلب را بجناب حاج ميرزا محمد رضا رسانيده و ايشان را به طرف ارض اقدس حركت دادند . روز بيست و هفتم ماه صفر 1324 حاج ميرزا محمد رضا روانهء مشهد شده در بين راه مردم هر ده و قريه نهايت احترام را از او به جا آورده قبل از ورود ايشان بمشهد خبر بطهران رسيد علماء طهران سخت متغير شده كه عين الدوله مخالف دستخط شاه و عهدى كه با ما كرده بود رفتار نمود
شرح
حقير برآمده و با شما طرف شوند و اسباب فساد فراهم آيد . احمد خان قبول نكرده و پياده كرد از قرار مذكور مأمور بود هركجا حاج شيخ محمد واعظ را گرفتار نمايد در سربازخانهء آن محل محبوس سازد يكدسته قزاق را خبر دهند و مشار اليه را بر حيوانى سوار نموده بالابان در برابرش بزنند مانند عماد الاسلام شريعتمدار حاج آقا رضاى كرمانى در كرمان جناب حاج شيخ محمد را با موزيك و بالابان و زنجير با كمال توهين بقريهء مبارك‌آباد عين الدوله بشميران براى سياست حاضر نمايند در حجرهء سوم شرقى سربازخانه داخل نمودند و سرباز پير و مريضى را بر او گماشتند آن سرباز پير مرد مريض خدمت آن مهمان عزيز نشست و گفت من عرضى دارم و آن اين است در سوابق ايام كه اين فوج سرباز مأمور به خدمت اهل طهران ميشدند فقير ميآمديم و از ماهانه هفت هزار و ده شاهى بعد از انقضاء مدت مالدار باوطان خود برمىگشتيم اما در ايام صدارت عين الدوله هريك از ما مبلغى نقد و جنس وارد نموده صرف كرديم و بعد اسبابهاى خود را فروخته بقناعت گذرانديم در اين ايام بواسطهء ندادن مواجب و جيره چند روز است كه غذاى ما سربازها شبانه روز منحصر بيك چارك سيب گنديده است تازه دو شب است كه بهر سربازى دو قران بتوسط صاحب منصب ميدهند با فشنك و امر هم نموده‌اند كه
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 252 | ناظم الاسلام كرمانى