عين الدوله متمسك بتلگرافات فرمانفرما گرديد كه در يكى از تلگرافات بود كه حاج ميرزا محمد رضا نذر كرده بود برود بمشهد و در ديگرى بود كه آنچه من سعى كردم بيايد كرمان قبول نكرد پس از مقاولات بسيار كه بين عين الدوله و علماء طهران رد و بدل شد صورت تلگرافى از طرف عين الدوله آوردند نزد آقاى طباطبائى كه خطاب بود بفرمانفرما به اين مضمون : ( چند نفر سوار بفرستيد جناب حاج ميرزا محمد رضا را از بين راه خراسان برگردانيده و با احترام او را وارد كنيد پس از چند روزى كه ديدوبازديد به آخر رسيد او را مخيّر كنيد بين آمدن بطهران و رفتن بمشهد الخ ) .
آقاى طباطبائى از خواندن صورت تلگراف متغير شده كه شخص محترمى مانند حاج ميرزا محمد رضا از پشت دروازه مشهد برگردانند بكرمان پس از ده روز باز ايشان را نفى بلد كنند كه چه شد عين الدوله بعهد خود وفا نمود .
لذا صورت تلگراف را دور انداخته واقعه را بآقاى بهبهانى و سايرين رسانيده همگى آقايان مجددا از عين الدوله رنجيده و در مقام مخالفت او برآمده چنان كه در موقع خود خواهد آمد .
توصيه و سفارش جناب حاج ميرزا محمد رضا تلگرافا و كتبا بعلماء مشهد مخابره و مكاتبه گرديد عين الدوله هم براى تسكين حرارت آقايان بآصف الدوله حاكم خراسان توصيه مخابره نمود .
در ورود بمشهد مردم آنجا معنى ديندارى و عالم دوستى را آشكار و تا طرق استقبال نمودند جنابش يك فرسخ به شهر مانده پياده با پاى برهنه مشى فرمود و تا ورود بحرم مطهر سه طاقه عبا از ايشان پاره شد هر نفرى تيمّنا و تبرّكا از پارههاى آن بردند و داخل شهر ازدحام باندازهء رسيد كه ضعف بر ايشان عارض شد خدام حضرتى دورش حلقه زدند تا وارد حرم شدند درهاى حرم را بستند در خانهء حاج عبد الغفار كرمانى برايش منزل معين كرده و چادر برپا نمودند عموم اهل مشهد ديدن كرده آصف الدوله پانصد تومان برايش هديه فرستاد جنابش قبول نفرموده و آن مبلغ را مسترد داشت بالاخره پس از توقف دو ماه باصرار علماء و امناى دولت مراجعت بكرمان فرمود كه تفصيل آن و سلوك
شرح
در شب اگر آخوند و سيد را ملاقات نمائيم اگر اطاعت نكند با گلوله او را بزنيم اين چه مسلمانيست اين چه اسلام است اى مهمان اى آقا اگر تو نوكر سيد الشهداء هستى بگذار ترا حبس نمايند بلكه اين ملت بيدار شوند و حق خود را مطالبه نمايند آنقدر عين الدوله حقوق خلق را نخورد بعد از آن سرباز اشكش سرازير شد و پيشآمد پيشانى مهمان عزيز را بوسيد و عرض كرد مگر ارباب شما زين العابدين تقصير داشت او را زنجير و اسير و حقير كردند غم و غصه مخور خدا ترا حفظ مىكند از بيرون سربازخانه صداهاى زن و مرد بلند شد در مدت ده دقيقه تمام بازارها بسته خلق حركت به طرف آن سربازخانه نمودند .
و از طرف ديگر بحضور مبارك حجة الاسلام بهبهانى اعلى اللّه مقامه عرض واقعه نمودند خود وجود مبارك ايشان عازم برآمدن سربازخانه گرديد تا اسير دستگير محبوس مأيوس را از قيد اسارت برهاند حاضرين آن محضر مصلحت آمدن بسربازخانهء آن سرور را ندانسته ولى ثمرهء فوآد و ملاذ عباد شريعتمدار السيد الممجّد آقا ميرسيد احمد نجل زكى خود را با جماعتى از طلاب براى استجلاب آن مبلّغ احكام حضرت ختمى مآب مأمور داشتند از اين مصيبت اسارت و محنت مظلوميت نفوس