تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
كه پير و رئيس قوم بود و جناب آقا يحيى كه بيهشانه ملاحظهء هيچ مخاطره نكرده و صداى گلوله تفنگ كه از اطراف بلند بود زوزه مگس ميپنداشتند و گلوله‌ها كه از مستحفظين قراولها به اطراف ميريخت گل و هل ميانگاشتند با اين حال بميدان ارك رسيدند . يكى از موثقين نقل كرد بجناب حاج شيخ على گفتند خود را حفظ كنيد كه گلوله تفنگ بشما نخورد آقا در جواب فرموده بود من كه تقصيرى نكردم كه گلوله مرا بكشد اين كلام چه‌قدر شباهت دارد بمثلى كه اهل ايران ميآورند كه : ( پاى بيگناه بپاى دار ميرود ولى سر بيگناه به بالاى دار نميرود ) . آقا باقر مجتهد و پسرش آقا ميرزا على محمد از آنطرف رسيدند آقا سيد على مجتهد از طرفى به قدر نيمساعت در ميدان جلو ارك توقف شد مستحفظين مانع از دخول بودند تا اذن داده وارد شدند معلوم شد اين وقوف براى حركت دادن آقا بوده بالاخره دو ساعت بغروب مانده روز جمعه 28 شعبان سال 1323 حاج ميرزا محمد رضا و آقا شيخ محمد صادق را به طرف بم روانه نمودند و بعد از ورود آقايان به مجلس ظفر السلطنه و استدلالات آقا يحيى كه اينهمه عبور بشبهه گذشته ظفر السلطنه بر هردو شاهزاده متغير و فورا فرستاد كه آقا را از راه بم « 1 » برگردانند و بجلال‌آباد رفسنجان كه ملك خودشان است تحويل بدهند وقتى فرستادهء حاكم رسيده بود كه آقا در راه براى اداى فريضه ظهر و عصر پياده شده مشغول دعاى سمات بودند . مأمور كه اسفنديار خان است نقل كرد كه از حالات آقا تعجب كردم كه قبل از اين واقعه خدمت آقا رسيدم و آن روز كه ايشان را به ارك بردم و آندم كه حركت داديم و آنوقت كه مژده مراجعت دادم بر يك حال بود نه از حركت به ارك و نه از واقعه ارك و نه از حركت از ارك هيچ‌يك تغيير حالى در او مشاهده نشد بلكه وقتى كه مشغول دعا بود و من به خيال خود مژده دادم دعاى خود را قطع نكرده و توجهى به من نفرمود .
شرح
روحانيون ميباشند آراء خسيسه و افكار خبيثهء خودسرانه متفق گرديد و بر اخذ و جلب اين علم اسلام و واعظ انام و بعد از مأخوذيت در مقام شتم و ضرب و اذيت و ثبعيد برآيند مقدمة در شوارع و طرق و سربازخانه‌ها چاتمهء سرباز را زياد نمودند خصوصا در اطراف محلهء سرچشمه و سرتخت كه خانهء ما واقع است در آن و از دو ساعت از شب گذشته اغلب خلق را محبوس مينمودند و رعيت را به زحمت مىانداختند و بعضى از دوستان كيفيت مأخوذيت حضرت والد را محرمانه اطلاع ميدادند جواب ميفرمودند خيانتى بشريعت ننموده و جنايتى بملت نرسانيده‌ام كه خائف باشم شبها در پله‌هاى بام خود چراغ گذارده و در بام را باز ميگذارم كه اگر مامورين مانند ساير خانه‌ها در شب از بام وارد شوند مانعى نباشد و اگر اذيتى وارد نمايند چون در راه اسلام است راحت است تا آنكه دو ساعت از آفتاب روز چهارشنبه 17 شهر جمادى الاولى 1324 هجرى گذشته از خانه بيرون آمده و بر الاغ سوار شده با يك نفر نوكر چون نزديك خانهء مرحوم قنبر عليخان كه در محلهء سرپولك واقع شده است رسيد احمد خان ياور با پنجاه نفر سرباز از عقب بعجله رسيدند چون صداى سرباز را شنيدند ايستادند و بملازم خود فرمودند نترس با من كار دارند نه با تو . احمد خان گفت بسم اللّه برويم سئوال كرد من كيستم گفت حاج شيخ محمد واعظ
هامش
( 1 ) بم را صاحب تقويم البلدان بتشديد ضبط كرده است و آن شهريست كوچك بين كرمان و بلوچستان .