ظلم بودهاند چه شد كه اينطور مظلوم افتاد و احدى از ايشان همراهى نكرد با اينكه خوانين وكيلى كه از هواخواهان ايشان بودند اگر از ايشان يارى كرده بودند كفايت بود بلكه اگر سردار نصرت خود را بظفر السلطنه رسانيده بود و عظمت امر را گفته بود كار باينجا نميكشيد و شخصى مانند حاج ميرزا محمد رضا را كه رئيس ملت كرمان بود يك نفر مانند ظفر السلطنه كه در جنب او هيچى نبود بفلك ببندد كه اگر زنهاى كرمان در مقام حمايت و نصرت آن مظلوم برآمده بودند هر آينه ظالم را معدوم كرده بودند .
چند سبب از براى اين مسئله تصور مىشود اول كه سبب طبيعى است مكافات دهر است چه رئيس طايفهء شيخيه از خفت و خوارئى كه از جناب حاج ميرزا محمد رضا ديده بود از اين دار فانى بدار باقى رحلت نمود در اينمقام استشهاد مىآوريم به چند بيت از ابيات كاسب كرمانى كه در تاريخ خود گويد :
رئيس كريمى ز بس غصه خورد * بلنگر برفت و از اين غصه مرد
پس از مردن خصم شادى مكن * بعمر خودت اعتمادى مكن
مكافات كرد او پس از چند سال * ولى زود دادش قضا گوشمال
ازين مرحله جان سلامت ببرد * به حق زد ولى بين چه ناحق بخورد
سوار بچاقچى سرش تاختند * در آن روز بس كارها ساختند
مجازات او گشت چوب و فلك * از آن درد شد نالهاش بر فلك
سبب ديگر آنكه نفاقيكه بين آقايان كرمان بود از هيجان و بلواى مردم جلوگيرى كرد ، و بعضى هم در خانه نشسته منتظر صاعقه آسمانى بودند امام جمعه كرمان هم كه رسيد در باغ بديدن اين واقعه غشوه عارض او شد و افتاد .
اول كسى كه از اين خانواده از خانه خود بيرون آمده دو عمّ آقا بودند جناب حاج شيخ على
شرح
المعانى بسلطان المحققين مرحمت كردند بطورى بيان سحر اقتران جلب قلوب نمود و خاطر مبارك پادشاه را عطوف گردانيد كه رجال دولت در كمال منت اسباب راحت رعيت را فراهم آورده بر طبق مسئول و متمنّيات نافعهء مليه دستخط انجم نقط عز صدور يافته مقضى المرام محترما معززا باوطان مألوفه مراجعت نمودند . و چون هرروز خفيهنويسها در حضرت عبد العظيم عليه السلام در مجمع مستمعين مطالب منبريهء آن قبلة الواعظين را به مركز اطلاع ميدادند و تزايد اجتماعات فوق العاده را در اوقات موعظه اخبار ميكردند و معتقد مستبدين گرديد كه عمده اسباب آن جماعات كثيره بكلمات بليغه اين هادى ملت است بر عداوت سابقه افزودند و مترصد وقت اذيت بودند تا آنكه بصواب ديد بعضى خائنين رجال دولت و ملت براى انصراف عموم رعيت و توهين و اخافهء نواب عام حضرت حجت عليه السلام رأى چنين دادند كه از هر اداره و صنف و طبقه شخصى كه مشار اليه است ماخوذ شده و تبعيد گردد تا ديگران عبرت گرفته در زاويهء خمود توارى پذيرند و دست از خيالات عاقلانه و عادلانه بردارند و ظلمت ظلم و استبداد را به حال خود گذارند و اهل وطن عزيز را بيدار و هوشيار بحقوق خود نگردانند . لهذا بمرور ايام از هر صنف فرديرا جلب و تبعيد نمودند و اما به جهت اسكات حجج اسلاميه و اخافهء علماء و فقها و حوزهء علميه كه