خود سوار شده و فرار نمائى ) ظفر السلطنه اعتنائى بگفتهء آنها نميكرد و همىخواست اين كار به صلح بگذرد و بتدبير آتش فتنه فرونشيند ميرزا على خان گماشتهء خود را فرستاد و پيغام بحاج ميرزا محمد رضا داد مردم هرزهگو و فتنهجو نگذاشتند كه رسول بآقا رسيده و ابلاغ رسالت نمايد و ميخواست بلكه جناب آقا يحيى عموى آقا را ببرد بارك شايد آتش فتنه را فرونشاند نيز مردم نگذاشتند يكى از موثقين نقل كرد كه پس از آنكه ميرزا عليخان را از دست مردم نجات داده و بنزد آقا رسانيده از ترس نتوانست تكلم نمايد ميخواست بگويد غلط كردم كه قبول رسالت كردم گفت ظفر السلطنه عرض كرده است غلط كردم كه قبول حكومت كرمان را كردم اين وضع و سلوك مأمور حكومت بر تجرى مردم افزوده از آنطرف اين اخبار كه بظفر السلطنه رسيد دو شاهزاده مزبور اعدل الدوله و عين الملك بهانه بدست آورده بر سعايت خود افزودند چه كه آنها شريك خيالات برادر خود بودند و ميخواستند فتنه را بزرگ كنند كه طفر السلطنه را جاى اقامت نماند .
على الجمله ظفر السلطنه گفت من حكم بقتل و نهب نميكنم و راضى نميشوم هتك احترام كسى شود . امروز حكومت را بشما تفويض كردم و بخلوت نسترن اندر شد و در را به روى خود بست اين دو شاهزادهء مغرض جمعى سرباز و تفنگچى و عدهء غلام را رو بخانهء حاج محمد رضا فرستادند و اين لشكر دو قسمت شد يك قسمت از بالاى پشتبامها يكى از بازارها و كوچهها حركت كردند شيپور و موزيك و طبل ميزدند و تير مىانداختند كه دو نفر از تماشاچيان كه بالاى بام بودند كشته شدند كه هنوز به حد رشد و بلوغ نرسيده بودند و اين دو نفر بتير تفنك شاهزاده حسين ميرزا كشته شدند .
عجب آنكه سربازها و غلامها گريه ميكردند و تير مىانداختند مردم شهر كه براى نزاع و جدال حاضر نشده بودند و اسلحه با خود نداشتند چون حال را چنان ديدند فرار كردند الا زنها كه ماندند تا جمعيت جنگى داخل خانه شدند سرتيپ آنها عبد المظفر خان چون زن ثكلى در خارج گريه
شرح
و منجر به زحمت نگردد چون از منبر به زير آمدند مستمعين و مستمعات در مدت دو ساعت بقسمى در اقدام انعدام آن آثار مشئومه برآمدند و تمام آجرها و آلات بنائى را بيغما برده گويا هيچوقت در آن مكان بنائى نشده بود اگرچه روز جمعه قبل حضرت حجة الاسلام آقاى حاجى شيخ مرتضى مدظله العالى در منبر مسجد مزبور مذاكره از حرمت اينعمارت بانك استقراض مسطور فرمودند ليكن ظهور هيجان مسلمانان در خرابى آن بنيان از بيان سحر اقتران اين پدر مهربان گرديده و اين محبوبيت در قلوب امت اسباب زحمت و تأسيس عداوت فروشندگان آن زمين و حاميان حوزهء مستبدين خصوصا شخص عين الدوله گرديد زيرا كه آنسلطان عادل و ملك باذل مرحوم مظفر الدين شاه بعد از تفتيش و غوررسى بر حقانيت ملت حكم فرمودند عين الدوله خسارات رعيت خارجه كه مدير اين بانك بود از طرف دولت متحمل گردد و شخص عين الدوله به واسطهء اين خسارت در مقام اذيت بود اما انتظار وقت ميكشيد تا زمانيكه حجج اسلام و علماء اعلام طهران كثر اللّه امثالهم به واسطهء تعديات مسيو نوز بلژيكى وزير ادارهء گمركات و تحكمات ظالمانهء فوق العادهء عين الدوله و اذيتهاى دل بخواهانه و مستبدانه علاء الدوله پناهنده به حضرت شاهزاده عبد العظيم عليه السلام و التكريم شدند و شخصى كه ناحيهء حجج المسلمين و