ميكرد . معتضد ديوان چون در نزد ظفر السلطنه متهم بود كارى به او راجع نبود با نوكرهاى شخصى خود همراه جماعت بود و ساعى كه خدمتى نمايد و تقربى بحكومت بجويد نوكرهايش چند نفر زنرا مجروح نمودند هر زنيكه زينتى داشت بربودند .
اين خبر در كتابخانه بآقا رسيد بيرون آمده گفت چرا مزاحم بيچاره زنها ميشويد اگر من مقصرم كه حاضرم اين زنهاى بيچاره تقصيرى ندارند مريدان آقا هركدام به طرفى فرار كردند شريعتمدار در تنور مخفى شده ديگرى در بين زنها پنهان شده يكى به بيت الخلوة پناه برد دو سه نفر هم كه ماندند آنها را گرفته بودند كه ببرند به ارك اسفنديار خان پچاقچى كفشهاى آقا را بدست گرفته و همى گفت ( بيوربيور ) سركار آقا روانه شد سرباز و غلام اطراف ايشان برّه زدند آقا شيخ محمد صادق مجتهد كه عمهزاده آقا بود با شريعتمدار راين را گرفته نصير الاسلام را كه از پيش بردند شيخ جواد كه از طلاب بود آن را هم كت بسته همراه داشتند آقايان مزبور را بحالتى بسيار فضيع و شنيع ميبردند در جلو آنها موزيك و بالابان ميزدند زنها در بالاى بام گريه ميكردند و خاك بسر ميريختند .
واحسينگويان به حال آنها تضرع و زارى مينمودند لدى الورود به ارك به گفته اعدل الدوله و عين الملك كه حكم و امر ظفر السلطنه است پاهاى آقا را به فلك بستند چند چوب كه زدند محمد خان سرتيپ داماد آقا باقر خود را روى پاى آقا انداخت بعد از آن آقا شيخ محمد صادق را بفلك بستند پس از خوردن چند شلاق سران سپاه مانع شدند كه اگر بناى اهانت باشد ماها از شغل و كار دولتى استعفا ميكنيم .
جنابان حاج ميرزا محمد رضا و آقا شيخ محمد صادق را بردند باطاق سپس شريعتمدار راين و شيخ جواد را چوب مفصلى زدند در اين مقام چند سطر علاوه ميكنيم كه با اينكه جناب حاج ميرزا محمد رضا خودش و پدرش و جدش سالها باهل كرمان خدمت كرده و بر مسند شرع متمكن بودند و احدى ياد نمىدهد كه در اينطايفه يكنفر رشوهخور بوده است چهجاى ايشان و همهوقت مانع
شرح
حوزهء مظلومين را معمور نمود و جلب جمعيت فرمود و قريب چهل روز متواليا در بقعه و صحن و مسجد حضرت عبد العظيم منبر رفت و به مقتضاى وقت در هرروز آيهء كريمهء عنوان كرد و ذم ظلم و نفاق و فساد و جور و استبداد و مدح عدل و داد و اتفاق اقتصاد ميكرد بلكه معنى مشروطيت را گوشزد عباد و منتشر در بلاد نمود و جمعيت مستمعين و متحصنين زاويهء مقدسهء را روز بروز زياد كرد بطوريكه نبود خانهء در طهران و مضافات آن مگر اقلا يكنفر بجهة حمايت خود را جزو آن جمعيت قرار ميدادند و بقسمى بيانات مضجعه و كلمات موجعه از ايحائات الهيه تقرير ميكرد كه ذكور و اناث به صداى واحد و ضجهء واحده از ناله و ندبه جوّ هواى دار الخلافه را مشحون و هرچه مستبدين محض خيالات مستبدانهء فاسده بر قواى حربيه تخريبكر ياس عدالت و اساس سياست مىافزودند اين ناطق مليح و متكلم وحده فصيح جز اظهار مظلوميت بقانون شريعه و استغاثه و اغاثه صحبتى نميداشت و جواهر بيانات خويش را آلوده به كدورات دشنام و غيره نمينمود و در اواخر ايام تحصن علماء عاملين بطورى برهان الناطقين صحبت داشت كه حضرات حجة الاسلام و المسلمين آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى و ساير علماء ربانى مد ظلهم العالى متحد القول از جانب سنى الجوانب ولى عصر و حجة دهر امام زمان عليه سلام اللّه المنان لقب خلّاق