حاج ميرزا محمد رضا با شاهزاده ركن الدوله خلوت كرد و معاهداتى ما بين ايشان برقرار شد از آن جمله ركن الدوله خواهش كرده بود كه معظم له قسمى سلوك نمايد كه ظفر السلطنه هم نتواند حكومت كند و گفته بود من قصدى جز توهين بطايفهء شيخيه نداشتم حالا كه من بروم و از كرمان صدائى بلند نشود دولت حمل بر بيكفايتى من خواهد كرد الخ .
بارى پس از ورود ظفر السلطنه از طرف حاج ميرزا محمد رضا اقدامى بر خلاف حكومت نشد جز اينكه يكشب را بعد از آمدن از مسجد ميرود بخانهء يكى از كسبهء كرمان كه مجلس روضه بوده است در ورود به آن خانه جنابش چنانچه اين شيوه را اتخاذ كرده بود در صحن حياط در صف فقراء مىنشيند يكى از مردم بازارى ميآيد خدمت آقا كه در همسايگى من شخصى شرابفروشى مىكند استدعا دارم او را منع و موعظه فرمائيد جناب آقا شخص شرابفروش را احضار كرده بطور نصيحت و پند ميفرمايد خواهش دارم از اين عمل نامشروع كنارهگيرى و اين كسب حرام را ترك نمائى . چون قصد آقا قربت بود پندش در شخص خمار اثر كرده از عمل خود نادم و جدا تائب شد و مال التجارهء خود را كه سرمايهء سرور جمعى بوالهوسان بود به خاك ريخت مجلس تمام شد و آقا بخانهء خود رفت اشخاصيكه همواره طالب فتنه و فساد و جالب كينه و عناد بودند و اين چند روزه كه فتنه شيخى و متشرعه از ميان رفته بغايت حزين بودند و تجديد مطلع ميخواستند سررشته بدستشان افتاد روز چهارشنبه كه آقا در خانهء خود در خواب بود محرك چند نفر شده بخانهء يهوديها رفته چند ظرف شراب آنها را شكستند كه حكم آقا است و بتحقيق بيچاره آقا از اين حكم بى خبر بود .
عصر چهارشنبه شاهزاده ظفر السلطنه جناب عدل السلطنه و معتضد ديوان را فرستاد نزد جناب حاج ميرزا محمد رضا كه اين چه واقعهايست و مرتكبين اينعمل بايد تنبيه بشوند .
جنابش فرمود شما ميدانيد من نوكر شخصى ندارم و نميدانم مرتكب اينعمل كى بوده است و ملاحظه كنيد از آن اشخاصى كه ميگوئيد در خانهء من كسى نيست احيانا اگر كسى هست او را ببريد و هرچه ميخواهيد بكنيد .
شرح
به تحصيل فقه و اصول مشغول بوده و در سنه 1297 در شيراز به منصب وعظ و موعظت نصح و نصيحت سرافراز گشته و در مدت هفت سال تمام بترويج اسلام و تكميل نفوس ناقصه انام قيام فرموده تا تبريز اقران و سرآمد اهل زمان آن سامان گرديد و بعد از تشرف بآستان ملايك پاسبان سلطان سرير ارتضا اعليحضرت على بن موسى الرضا ( ع ) عليهما السلام علماء اعلام اصفهان مقدم شريفش را مغتنم شمرده و اسباب توطن را فراهم آوردند مدت نه سال در اغلب مساجد جامعه و مجامع عامه ليلا و نهارا اشتغال بترويج اسلام و تشييد احكام و تشويق خواص و عوام برآمده با وجود كثرت دعاة و واعظين رغبت فوق العاده مكلفين بمواعظ و نصايح آن برهان المتكلمين بود و در سنه 1303 خلّاق عالم و مصوّر بنى آدم اين بنده محمد على الملقب به بيان المحققين را به اين پدر مهربان مرحمت فرموده و در سنهء 1312 ايضا بعد از تشرف به زيارت عتبهء سنيه و بقعهء رضويه على ساكنها الف سلام و تحية برحسب امر مطاع عم اكرم الحاج ملا محمد باقر الواعظ طاب ثراه رحل اقامت در مسقط الرأس خود كه دار الخلافه است انداخته و آيهء( إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ )را نصب عين نموده بلى ( حب الوطن من الايمان ) اگر چه ( اين وطن مصر و عراق و شام نيست - اين وطن شهريست كورا نام نيست ) در اين مدت شانزده سال