اينكه بعضى از علماء جغرافى نوشتهاند كرمان گرمسير است اشتباه بزرگى كردهاند و از صورت و اندام اهالى كرمان اين حكم را كردهاند و الا كرمان زمستانش مثل طهران سرد و يخ فراوان ميگيرند و برف بسيار مىبارد . علت سياهچردگى اهاليش همان فقر و فاقه است كه استطاعت خوردن اغذيهء لذيذه و ميوهجات و دسومات براى آنها باقى نمانده است . پس چه مىشود مال التجارهء آنها و زراعت آنها و حاصل دسترنج آنها همان وضع سلوك حكومت همان وضع حركت حضرت و الا باز خوانندهء تاريخ نگويد حركت و حال حضرت و الا چه ربطى بكرمان دارد زيرا كه جواب مىدهم وقتى كه پسر شاه آنطور سلوك نمايد و رعيت را غارت خواهد سايرين بطريق اولى خواهند خورد خون رعيت را .
ديگر آنكه وقتى رعيت فارس و ايل بهارلو و يا لشنى را غارت كردند و آنچه داشتند از دستشان گرفتند البته آنها هم حمله بكرمان ميآورند و تا پشت دروازه كرمان را بنهب و غارت مىبرند .
بالاخره حاصل دسترنج رعيت و بهاى اولادشان در طهران كه پايتخت است جمع مىشود در يكشب قصر قجر را بيك رقاص مطرب مىبخشد و يا چهارده كرور انعام يك نفر سيد و بالاخره خرج سفر فرنك و خانمهاى آنجا خواهد شد .
اين است كه بارها گفتهام و بار دگر ميگويم كه اهالى پايتخت و اغنياء آن هيچ وقت راضى به عدالت و مشروطيت نخواهند شد اين است كه حاكم مشروطهخواه بفارس ميفرستند همان اعمال استبداديه از او صادر مىشود .
پسر شاهزاده . . . . محالست راضى به عدالت بشود پسر . . . وزير . . . . ممكن نيست معارف ايرانرا تكميل نمايد . كسى كه سالها خون رعيت را خورده و اعصاب و عروقش با آن خون پرورش يافته محالست راضى به عدالت و تجدد بشود .
كسى كه مثل گوسفند در زمان استبداد در فارس و كرمان آدم كشته است محالست راضى شود
شرح
و مدير آن شخص افغانى است كه در مقام اجتهاد در اصول دين ميگويد خدا و رسول و ولى را بايد از روى دليل و يقين بشناسند نه از طريق و هم « كلنا ميزنموه باوهاكم فهو مخلوق مردود اليكم » بهرجهت چون ديدند مستمسكى ندارد جز ورود باجتماعات و مجامع لذا پس از گرفتن التزام و توسط بعضى از تقصيرم گذشتند ) .
مجملا ضمانت و توسط حاج محمد اسمعيل قبول شد مشار اليه از اين مهلكه رهائى جست و با مفاخر الملك ظاهرسازى نموده غالب ايام در مجلس محاكمات تجارتى حاضر مىشده و با آقا ميرزا كريم خان علىآبادى خلف مرحوم ميرزا محمد حسين وزير در محاكمات خيلى به درد ميخوردند و مشروطهخواهان كه بچنگال مفاخر الملك مىافتادند بتدابير عمليه رفع شرّ او را از آنها مينمودند . شبها هردو به كار و مسلك قديم خود مشغول بودند يعنى هممسلكان خود را جلب و براى نجات وطن و رفع استبداد و قوت مشروطه و چارهجوئى بود و ما خدمات آقا ميرزا كريم خان را در موقع خود شرح داده و انشاء اللّه خواهد آمد .
بارى رفتهرفته اجتماعات فراهم و جمعيت هممسلكان مشار اليه در مدت قليل بالغ بر هزار نفر گرديد