تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
به او وارد مىآورد . در به دو اين سال كه محرم و صفر 1323 باشد ، جناب امير الامراء كه يكى از اجزاء ركن الدوله بود متقبل شد كه مقررى ماليات را در وقت معلوم و مشخص بصندوق برسانند مشروط بر آنكه ركن الدوله را بهيچ‌وجه مداخله در كار حكومت از كلى و جزئى نباشد پيمان مؤكد شد . امير الامراء از طايفهء خوانين كرمان و از سلسلهء ابراهيم خان ظهير الدوله است . مشار اليه اقوام و كسان خود را دعوت كرده انجمنى تشكيل داد و شرح ماجرى را اظهار داشت بالاخره قرار شد اداره حكومت كرمان كمپانى باشد . چند نفر معين شد از خوانين ابراهيميه و براى هريك شغلى معين وجهى مقرر شد مثلا مختار الملك كلانترى شهر و فلان مبلغ رفعة السلطنه حكومت رفسنجان و فلان مبلغ مستعان الملك را زرند و فلان مبلغ و هكذا و هكذا عمل ماليات معلوم شد و هريك سهم خود را چيزى نقد داد قسطهاى آتيه را ضامن‌هاى معتبر داد از تجار مسلمان و زردتشتى كه بصندوق برسانند . عمل ختم شد و اسباب آسودگى حضرت و الا فراهم آمد خوانين وكيل الملك كه عدهء آنها كمتر است لكن هميشه مشغول خدمات بزرك دولتى هستند و از جهت منصب پيش مثل عدل السلطنه ( سردار نصرت ) كه از سنه 1315 جملة الملك و نايب الحكومة و رئيس نظام و سرتيپ توپخانه بلكه همه امور لشكرى و كشورى با او است و عمويش ولى خان كه اغلب ضابطى بلوكات بزرك با او است و رستم خان برادر عدل السلطنه به همچنين ميرزا حسن خان پسر عدل السلطنه ضابطى دو بلوك را داشت ديدند از اين خرمن خوشه نبردند و از اين نمد بكلاهى نرسيدند درصدد برآمدند كه اين شالوده را بهم بزنند از هر درى كه خواستند داخل شوند ، راه نديدند حسن اتفاق يا سوءقضاء در اين حيص و بيص شيخ شمشيرى برينى ظاهر شد اين خلقت عجيب و هيكل غريب جوانى بود بسن بيست و پنج الى سى بقدى بلند و عمامه بسيار بزرگ كه چپيئه بزرگى بسر انداخته با چشمهاى ريز و ريش بغايت كوسه شمشيرى حمايل و عصاى بلند در دست شباهت صورى او بتركمانها ميماند ( يحسبه الجاهل ما يعلما شيخا على كرسيه معمما ) اين مرد از طرف خراسان وارد كرمان شد . گاهى از گبر و هنود بد ميگفت و آنها
شرح
و آن چهار نفر مستعان الملك و حاج نديم باشى و آقا ميرزا محمود و آقا ميرزا ابو القاسم خان بودند و از كار خسته نشدند تا بمقاصد مليهء خود نايل آمدند پس از آنكه محمد على ميرزا از سلطنت خلع شد و مجلس عالى عضد الملك را بنيابت سلطنت منصوب نمودند . جناب آقا ميرزا محمود اصفهانى از كار كناره نكرد با عدهء از هواخواهان ترقى به اين خيال افتادند كه يك بلاى بزرگيكه همه‌وقت مانع ترقى نوع بشر است و در بين ايرانيان شايع از بين مردم بردارند و اين مانع مسئلهء ترياك بود لذا در مقام منع و تحديد ترياك برآمده و به اين تدبير دو ثلث از اهل ايران را كه مبتلاى اين مرض بودند جدا مانع شده نظميه هم به خوبى اين مسئله را تعقيب نمود و نزديك بود خيال ترياك از سرگرفتاران به اين مرض بيرون رود كه مسئله تغيير كرد و باز تا يك اندازه فرق كلى حاصل شد . يعنى برحسب تخمين از عدهء مردمى كه گرفتار كشيدن ترياك بودند دو ثلث ترك اينعمل را كردند . پس از آن مشار اليه شركت متفقه را تأسيس و امروز از اين راه خدمت بزرگى بمشروطيت نمود چه بواسطهء كمى نان مستبدين و مفسدين را بهانه دست آمد عوام كالانعام را محرك شده كه كمى نان براى مشروطيت است يك دفعه قلوب عوام از مشروطيت منصرف شده عدهء از اشخاص باغرض يا بىعلم كه در ادارات