تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
خود را در مقابل پنج هزار و يا يك تومان ميدهد بمأمور حكومت . چه سبب دارد وقتى كه ميآيند دختر سه ساله را از آغوش مادرش جدا كنند مادر التماس و گريه مىكند اينقدر مهلت بدهيد كه طفل خواب برود در حالت خواب او را ببريد آيا اين پدر و مادر طفل خود را نميخواهند يا سببى ديگر دارد چه شده است كه زنهاى دهاتى براى حفظ اولاد خود با پلنگ و گرگ طرف شده‌اند و با شير و ببر جنگيده و غالب آمده‌اند ولى در مقام دادن يك تومان و پانزده هزار بمامور ديوان راضى مىشود دخترش را بكنيزى بدهد كه بولايات خارجه ببرند و مانند حيوانات بفروشند و اگر پول ندارند پس اين دو كرور مال التجاره كه وارد كرمان مىشود بكيسهء كسى ميرود با اينكه مال التجاره را همين بيچاره پدر و مادر به عمل آورده‌اند كتيرا را آنها در بيابان جمع ميكنند ، حنا را رعيت زراعت مىكند ، قالى را زنها نساجى ميكنند الخ . ديگر آنكه رعيت كه از اول سال تا آخر سال زحمت ميكشد گندم زراعت مىكند چه علت دارد كه خود و عيالش بايد نان جو و ارزن و ذرّة بخورد . آيا اين از گندم و نان آن بدش ميآيد . ديگر آنكه اگر كسى بكرمان برود و در دهات كرمان گردشى بكند مىبيند اطفال كرمان و زن و مردشان را كه چشمهاى آنها بگودى فرورفته است و كمرهاى آنان از بار ستم خم شده و استخوانهاى اضلاع‌شان بطورى بيرون آمده كه به خوبى شمرده مىشود . شايد در اينمقام خواننده تاريخ گمان كند كه نگارنده اغراق نوشته است و يا اهل كرمان مردمانى بيكار و بيعارند كه مشغول كسب نميشوند از احتمال دويم جواب مىدهم اطفال كسبهء كرمان قبل از طلوع صبح صادق ميروند سر كار و شغل خويش دو ساعت از شب گذشته از كارخانه مراجعت ميكنند به خانه خود اين بيچاره‌ها آفتاب را نميبينند مگر در عصرهاى روز جمعه كه تعطيل‌شان است . فاما فقر و گرسنگى آنها از وضع بشره و صورت آنها معلوم است آنهائى كه مشغول زراعت و بيابان‌گردى ميباشند همه سياه و سوخته ، آنهائيكه در كارخانه‌ها كار ميكنند زرد و پوسيده‌اند
شرح
به مأموريت مفاخر الملك كه رئيس تجارت بود در اينموقع حاج محمد اسمعيل مغازه بملاحظه نوعيت توسط نموده و رفع شر و صدمه از او كرد يعنى ضمانت كرد كه آقا ميرزا محمود در هيچ مجمعى پا نگذارد . ( بندهء نگارنده را هم با آنكه مرحوم نظام السلطنه و جناب حشمت الدوله از من توسط كرده و دستخط عفو خصوصى صادر نمودند . براى همين انجمن مخفى كه جناب آقا ميرزا محمود را مقصر كرد مأخوذ داشته ليكن از آن جائى كه عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد شيخ حسن سنگلجى به محمد على ميرزا گفت ناظم الاسلام در كوكب درّى نوشته است ( امام موهوم به درد نميخورد ) و اين عبارت كفر است بايد او را باينجهت بقتل رسانيد محمد على ميرزا هم مستمسك كرد اينعبارت موهوم را ، نگارنده در جواب آنها گفت اگر اين عبارت در كوكب درّى باشد خون من هدر است لذا حكم شد كه روزنامهء كوكب درّى را از اول تا به آخر بخوانند سه شبانه روز شيخ مزبور با ملا محمد آملى و اجزاء حاج شيخ فضل اللّه در مقام فحص برآمده چيزى نديدند شيخ الممالك قمى به آنها گفته بود اين عبارت در روزنامه كليد سعادت است نه كوكب درّى و نويسنده