ديگر آن پارچه را به نوز نشان داده و گفت گمرك اين پارچه چهقدر است نوز نگاهى به آن كرده و نظر بكتابچه نموده و گفت اين پارچه مثلا سى شاهيست پارچهء ديگرى را نشان داده گمرك آن را دو هزار و هكذا چند پارچه را كه نشان دادند به حدى معين جواب داد تجار مهر و خط رئيس محل را ارائه دادند كه خيلى تفاوت داشت كتابچه با مأخوذى مثلا دو هزار را بيست و پنج هزار و سى شاهى را دو تومان و هفت هزار را هفت تومان بانواع مختلفه گمرك گرفته بودند از آن قرار خسارت تجار از چند كرور تجاوز كرده بود پس از تحقيقات و صدق ادعاى تجار نوز حالش دگرگون شده چند كلمه مهمل تكلم نمود حاضرين همگى ملتفت شده اما چيزى نگفتند اهل مجلس برخواسته بعضى رفتند و بعضى ماندند باز تجار تجديد سخن نمودند .
در اين اثنا كلمه ركيكى از دهان نوز بيرون آمد كه در اين مملكت به آن فحش ميگويند و آن را بد ميدانند ديگر به اعتقاد نوز چه بوده است خود داند و آن عبارت ( پدر سوختهها ) بود چهاگر نوز اين عبارت را تجزيه و تفسير ميكرد هر آينه عبارتى راست و صحيح بود چه قاجاريه پدر ما را سوختند كه سهل است همهچيز ما را سوختند لكن على الظاهر اين لفظ مركب كه از دهان نجس او درآمد يك لفظ بسيطى بود كه عبارت از فحش بود نه مركب خبرى . بالجمله علاء الملك كه در آن وقت از رجال دولت و وزير علوم و از سادات طباطبائى و مقرب در نزد مظفر الدين شاه بود رو كرد بسعد الدوله و گفت هنوز هم ملاحظه مىكنيد .
سعد الدوله وزير تجارت جواب داد چه بگويم اين مردك عين الدوله خودش شنيد . علاء الملك گفت شايد نشنيده باشد وزير مخصوص هم بىميل نبود كه در اين مجلس اهانتى از مسيو نوز بشود .
لذا در مقام تأييد كلام علاء الملك برآمده و گفت گويا عين الدوله نشنيده باشد . سعد الدوله مجبور گرديد كه به عين الدوله اظهار كند لذا رو كرد به عين الدوله و گفت نوز حق ندارد كه بتجار محترم مسلمان فحش بدهد . عين الدوله از شدت حرص به پول و طمع بمسامحه و بىاعتنائى گذرانيده اهل مجلس متفرق شدند .
تجار كه حقانيت خود را مدلل نموده و كسى بعرايض و تظلمات آنها گوش نداد عازم شدند بروند و ملتجى بزاويهء مقدسه حضرت عبد العظيم بشوند روز بعد از آن را براى اتمام حجت و گرفتن دستور العمل و تحريك اجزاء انجمن مخفى رفتند منزل آقاى طباطبائى آقا ميرزا سيد محمد جنابش را
شرح
عجب در اينست كه ناظم الاطباء با اينكه چندين دفعه خطاهاى اطباء را ملتفت شده و جبران هم نمود لكن الى كنون فتوت كرده به احدى اين راز را نگفت و راضى نشد كه طبيب نادان از نان خوردن باز ماند . ديگر آنكه پيوسته در خلوت مضار استبداد و منافع مشروطيت را به مرحوم مظفر الدين شاه ميرسانيد . مجملا ناظم الاطباء در تمام عمر خود از تربيت محصلين طب و خدمت بنوع كوتاهى نكرد چنانچه اكنون زياده از صد نفر شاگردان ايشان در شهرهاى ايران پراكنده و مشغول طبابت ميباشند و علاوه بر خدمات مذكوره برحسب امر مرحوم ميرزا عليخان امين الدوله صدر اعظم در انجمن معارف داخل شده و از اندام آن مجلس محترم بشمار آمده و در خدمت بمعارف از هيچگونه مشقت كوتاهى نفرموده و در تأسيس مدارس رنجها برده ويژه در تأسيس مدرسهء شرف و تربيت كودكان بىبضاعت از بذل مال و