مجد الاسلام ندارد .
اگر اطلاع دبير حضور مضرّ باشد كه جناب ذو الرياستين بتوسط آقا ميرزا سيد على شيرازى برادرش وثوق الدوله را دعوت كرده و مطلب را به او رسانيده است .
در جواب گفتند وثوق الدوله ربطى بدبير حضور ندارد .
نگارنده گفت وثوق الدوله برادر دبير حضور است و هردو شاخ يك درخت و از يك جوى آب خوردهاند .
بعضى گفتند وثوق الدوله باطنا با برادرش دبير حضور خوب نيست و چون برادر كوچكتر را در مقام ترقى و تقرب به عين الدوله مىبيند لذا مايل است كه عين الدوله بلكه اين بساط برچيده شود شايد او هم پيشافتد .
جناب ذو الرياستين گفت بهرجهت من وثوق الدوله و آقا ميرزا محمد گلپايگانى و حاج ملا عباسعلى واعظ را از همه جهة شايسته مىدانم .
اجزاء انجمن از جهة آقا ميرزا محمد گلپايگانى و حاج ملا عباسعلى نهايت مسرت را حاصل نمودند .
نگارنده گفت آن روزى را كه حاج ملا عباسعلى واعظ در منزل جناب ذو الرياستين مدعوّ بود من هم حاضر بودم قول داد كه در منبر شروع بسياسى كند و در بيدارى مردم كوتاهى نكند .
آقا ميرزا محمد گلپايگانى هم از قرارى كه شنيدم آدم صحيحى است و عاشق مقصود ما . اما وثوق الدوله را نميشناسم ولى اينجور اشخاص را ما بايد داشته باشيم و آنها را آلت كار خود قرار دهيم .
( اعمال خوب و بد اين دو برادر در موقع خواهد آمد )
ذو الرياستين گفت ما امروز خيلى اشخاص را با خود همراه كرديم و به خوبى مشغول كار ميباشند خواه حاضر شوند و خواه حاضر نشوند .
آقا برهان گفت مقصود خدمت به وطن و سعى در بيدارى اهالى وطن است . من پارهء از خيالات خود را به بسيارى از رجال دولت گفتهام و همه مرا تصديق كردهاند .
اديب گفت قرار بر اين بود كه در هر اجتماعى يك لايحه خوانده شود و پس از امضاء به ادارات جرايد خارجه و يا جرايد بوشهر و كلكته و مصر ارسال شود . و ادارات جرايد را هم بايد با خود متفق نمائيم كه آنها هم شروع در اين مقصود نمايند حالا چند لايحه حاضر است اذن بدهيد كه ارسال شود .
شرح
منسلك گشته و در سفر و حضر علاوه بر خدمت و پرستارى شخص پادشاه آنى نياسوده و از خدمت بنوع دمى فراغت نداشته و از جانب آن پادشاه مورد عواطف ملوكانه بوده و در آنمدت بخطاب جنابى و جبّه ترمه و شمشير مرصع و عصاى مرصع و تمثال همايونى سرافراز گرديده و پس از قتل ناصر الدينشاه به تير اولين فدائى ايران مرحوم ميرزا رضا منصب طبابت مخصوصهء اعليحضرت مرحوم مظفر الدينشاه بايشان تفويض گرديد سفرا و حضرا در خدمت آن پادشاه ذيجاه بسر ميبرد و در سال 1319 بنشان و حمايل درجهء اول خارجه مفتخر گشته و در سال 1322 بنشان مرصع از درجه اول نيز نايل آمده از كارهاى محير العقول ناظم الاطبا آنكه در زمانيكه مرحوم مظفر الدين شاه دستخط مشروطيت ايرانرا صادر فرمود ليكن هنوز امر مشروطيت ناتمام بود و شايد باندك سستى از بين رفته بود كه طبيب مخصوص