فاما صحاف باشى ميگويد من بايد بروم بهندوستان و يكى از بزرگان آنجا را به طرف ايران جلب كنم كه از آن راه بلكه اين ملت خفته بيدار گردد .
ديگر آنكه ميگويد من در صورتى عضويت انجمن را قبول ميكنم كه اهالى انجمن مادام العمر لباس سياه بپوشند زيرا كه مادر ما وطن در حال احتضار است و تا او را بهبودى حاصل نشود ما بايد سياهپوش و به حالت عزا باشيم اگر اين شرط را قبول مىكنيد كه فردا حاضر خواهيد شد و اما معين حضور و شجاع لشگر قبول كردند و هردو حاضر خواهند شد . اما مجد الاسلام را كه اذن نداديد اسرار انجمن را به او بگوئيم بايد او را امتحان كنيد .
ناظم الشريعة گفت اى واى كه اسرار انجمن فاش شد . نگارنده گفت من اسرار انجمن را تماما به آنها نگفتم و بهركدام اندكى گفتم آن را هم اطمينان دارم بلكه يك خدمت بزرگى هم كردهام و آن اينست كه شجاع لشگر عازم بود بواسطهء صدور حكم مطلّقه بودن زنش آقاى بهبهانى را بكشد من بواسطهء اين انجمن او را از اين خيال منصرف كرده و گفتم آقاى بهبهانى امروز براى ملت كار مىكند به او كار داريم . تو هم بر فرض صحت ادعايت زنت را فداى ملت بكن وآنگهى چه ربطى به آقاى بهبهانى دارد ملاى ده را بكش كه اصل حكم را داده ديگر آنكه قول و نوشته از او گرفتم كه لدى الحاجة پانصد نفر سوار دم دروازهء طهران حاضر كند .
معين حضور هم قول داده است ملك سى هزار تومانى خود را بفروشد و در اين راه صرف كند و حاضر شده است كه اگر انجمن مأموريت بدهد عين الدوله را بكشد وجود اين گونه اشخاص براى مقصود ما خيلى نافع است .
اديب گفت آقا ميرزا سيد حسن با عين الدوله مراوده دارد ، مجد الاسلام با دبير حضور منشى عين الدوله دوست است .
نگارنده گفت من جميع اسرار را به آنها نگفتم فقط گفتم اشخاصى حاضر شدهاند براى خدمت بملت و بشرف انسانيت قسم خوردهاند كه خدمت كنند بملت .
ديگر زيادتر چيزى به آنها اظهار نكردم ، ديگر آنكه صدمه و زحمتى كه از طرف عين الدوله نسبت به آقا ميرزا سيد حسن وارد آمده است كه ممكن نيست ديگر با عين الدوله خوب شود .
در باب مجد الاسلام كه با دبير حضور دوست است اولا آنكه دبير حضور اطمينان به اقوال
شرح
به عليقليخان مخبر الدوله از رياست مريضخانه دولتى استعفا خواسته و با مرحوم حاجى ميرزا حسينخان سپهسالار اعظم بخراسان رفته و پس از تشرف بآستان مباركهء رضوى دار الشفاى آن استان مقدس را برحسب امر سپهسالار كه جز اسم چيزى از آن باقى نمانده بود تأسيس و مرمت نموده و آن را مانند مريضخانههاى دول متمدنه در تحت نظم و ترتيب آورده و در اين سفر از جانب اولياى دولت قاهره بمنصب و نشان و حمايل سرتيپى مفتخر آمده و پس از فوت مرحوم سپهسالار بطهران آمده چند سالى مشغول خدمات عامه و اشاعهء معارف بوده و در سال 1303 برحسب امر شاهزاده ظل السلطان باصفهان رفته و در آنشهر مينو نشان دو سال توقف كرده سپس بطهران مراجعت نموده و اوقات خود را بتدريس و تأليف كتب و ترجمه از زبان فرانسه و طبابت عامه ميگذرانيده تا در سال 1310 در خدمات ناصر الدين شاه