تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
راپورت چند روزه از اين قرار است كه جناب آقاى صدر العلماء كه از رؤساى روحانيين است در بالاى منبر همان رشتهء سخن آقاى بهبهانى را تعقيب فرموده‌اند . جناب آقا سيد احمد طباطبائى نيز در بالاى منبر همان رشته را گرفته و صريح در بالاى منبر فرموده است : ( ما مقصودى جز عزل اين وزير خائن يعنى عين الدوله از صدارت و عزل نوز نداريم . چه اين صدر اعظم حايل و مانع است بين شاه و رعيت و نمىگذارد عرايض ما بشاه برسد . ) نگارنده گفت آقايان بارها عرض كردم مقصود آقاى بهبهانى عزل مسيو نوز نيست بلكه مسيو نوز را بهانه كرده‌اند . حالا كه علماء طرف شده‌اند با عين الدوله خوب است تجار را بيدار كنيم اگر سلسله تجار با علماء متفق شوند آنوقت زودتر به مقصود ميرسيم . بعضى ذكر نمودند كه تجار را هم مستعد مىبينيم چه سابقا اظهار حياتى كردند و از اطراف شكايات آنها رسيد اين ايام هم بعضى دركارند . نگارنده گفت آقا ميرزا محمود اصفهانى را با اينكه مريض است ملاقات كرده او را واداريم بشروع در اين كار چه مقدمات آنها هم تهيه شده است روز 22 صفر 1313 انجمن در خانه آقا سيد برهان تشكيل و انعقاد يافت يك راپورت خوانده شد كه جمعى از تجار پناه برده‌اند بزاويهء مقدسه حضرت عبد العظيم و ميگويند مسيو نوز بلژيكى كه رئيس گمرك ايران و مستخدم سلطانست زياده از آنچه تعرفه گمركى قرار داده است از مال التجاره اخذ مىكند و عمّالش در سرحدات اجحافات فوق الطاقه و خلاف قانونى وارد مىآورند عين الدوله هم بصرافت و لجاجت با علماء و ملاحظه پولى كه از نوز ميگيرد جوابى بتجار نميدهد تا آنكه آخرين عريضه كه تجار بتوسط سعد الدوله در خصوص شكايت از نوز دادند عين الدوله نخوانده جواب داد كه اين لوطى بازيها چيست كه تجار ميكنند تمامشان را دهنه توپ ميگذارم اين حرف بر وزير تجار كه سعد الدوله است گران آمده گفته است پس خوب است مجلسى در دربار تشكيل دهيد و بعرايض تجار رسيدگى كنيد عين الدوله خواهى نخواهى بتشكيل مجلسى اذن داده مجلس در دربار منعقد گرديد هفت نفر از تجار حاضر شدند از رجال دربارى هم چند نفرى از قبيل وزير مخصوص ( صاحب اختيار حاليه ) و علاء الملك و دبير حضور و جمعى ديگر حاضر بودند مسيو نوز را حاضر كردند يك نفر از تجار چند قطعه پارچه بعنوان مستوره و نمونه در دست گرفته آن نقطه و محلى را كه رئيس گمرك سرحد مهر كرده و تعيين گمرك آن پارچه را نوشته به زير دست خود گرفته طرف
شرح
سهوا و يا كس ديگر عمدا دواى عوضى بمظفر الدينشاه داده و آنمرحوم را گمان اين بود كه او را مسموم نموده‌اند نزديك بود خيالات مالخوليائى بسر آنمرحوم افتد كه فورا ناظم الاطباء رسيده اطباء حضور رامات و متحير و شاه را مبهوت و مرعوب ديده بقيه دوا را كه در فنجان نگاه داشته بودند و اگر طبيب آلمانى ديده بود علنا ميگفت اين دوا سم است يا مضر . ناظم الاطباء ملتفت شده كه هم بعضى در خطر است و هم خيالات موهوم شاه را تلف مىكند فورا بقيهء دوا را لا جرعه بسر كشيده و ته فنجانرا با آب خالص شسته و نيز آشاميده و گفت نقلى ندارد دوا مضر نيست . بعد از آن بمعالجه شاه و خود پرداخته تا چندى ديگر شاه را نگاه داشت تا امر مشروطيت مستحكم گرديد .