تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
ما مكلف مىباشيم بامر بمعروف و نهى از منكر . آيا تقاضاى اجراء احكام قرآن از معروف نيست ، آيا اجراء احكام و حدود اسلام برعهدهء ما مسلمانان نمىباشد ، امروز كه پادشاه ما مسلمان و معتقد به قرآن است و مايلست باجراء احكام آن‌چه سبب دارد كه از پادشاه خود نخواهيم اجراء قوانين اسلام را . نگارنده گفت آقايان مثل ما مثل جماعتيست كه بعمارت آنها آتشى افتاده است عوض آنكه متفق شوند آتشرا خاموش كنند و حريق را نجات دهند دور هم نشسته و مباحثه و مذاكره ميكنند ( آيا حريق با حاء حطى است و يا با هاء هوّز و آيا آتش بفتح شين است و يا بكسر آن ) . آيا لفظ مشروطه را مصداق رسيده است يا نه ، آيا بايد اجراء احكام قرآن را تقاضا كرد يا قانونيت دولت را . به خدا قرآن را از دست شما گرفتند عما قريب عنوان مسيو نوز از ميان خواهد رفت ديگر مانند آقا سيد عبد اللّه كسى را نداريم كه طرف با دولت شود اين چه مذاكراتى است كه مىكنيد . مشروطيت و مشروعيت دولت با اجراء قانون اسلام و با عدل و مساوات يا علم و تمدن همه را نتيجه يكيست نتيجهء حريّت است آن را دست آوريد امروز زنها و اطفال و خواجه‌سرايان قاجاريه شما را عبد خود مىدانند ميخرند ، ميفروشند ، مىكشند و ميبخشند . اقلا به آنها بگوئيد خداوند ما را آزاد آفريده است اگر به آنها نميگوئيد اقلا خودمان بدانيم كه ما حيوانى آزاد ميباشيم . بكوشيد ، بكشيد و جان بدهيد امروز نتيجه ندهد ده سال ديگر نتيجه خواهد داد ما ثمر را نه بريم اولاد و اخلاف ما ثمر را خواهند برد . يكى از اعضاء گفت شما گفتيد آقا ميرزا سيد حسن كاشانى برادر مؤيد الاسلام را با آقا شيخ يحيى كاشانى و صحاف‌باشى و مجد الاسلام كرمانى و شجاع لشگر و معين حضور را دعوت كرديد به اين انجمن پس چرا حاضر نشدند . نگارنده گفت حاضر شدن به اين مجلس شرط دعوت نبود ديگر آنكه بنده زحمت كشيده همه را در دو سه مجلس دعوت كرده قبول هم كردند يكروز مخصوص بعضى را براى ناهار دعوت كردم به حدى ترسيدند كه براى ناهار هم حاضر نشدند جز معدودى تقصير هم ندارند چه صدماتيكه آقا ميرزا سيد حسن و آقا شيخ يحيى در راه ملت متحمل شده‌اند فوق الطانه آنانرا مرعوب نموده ما بايد آنها را به سمت عضويت انجمن بشناسيم خدمت خود را خواهند كرد چه حاضر بشوند و چه حاضر نشوند .
شرح
جديده گشته و پس از يكسال تحصيل وزير علوم شاگردان مرتبهء دويم طب را بمعلمى ايشان سپرده و در اطاق اول طب هم معاون معلم شده و علم تشريح را به آنان آموخته و در اوايل سال 1284 از جانب مرحوم شاهزاده عليقلى ميرزا اعتضاد السلطنه وزير علوم مشغول طبابت فوج مهندس شده و در سال 1288 كه قحط و غلا همه ايرانرا فراگرفته بود در مريضخانه فقراء چهار ماه مشغول خدمت بود و در سال 1289 اجازه فارغ التحصيلى از وزارت علوم صادر كرده و در سال 1290 برياست مريضخانه دولتى و خطاب حكيم باشى از طرف دولت مفتخر گرديده و در تأسيس آن مريضخانه بسبك بيمارستانهاى فرنك كوشيده و آن را مرتب نموده و در سال 1298 به منصب سرهنگى و نشان و حمايل آن با خطاب خانى مفتخر آمده و در سال 1298 پس از مرحوم اعتضاد السلطنه و تفويض وزارت علوم