تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
آنوقت خزائن پرويز را تاراج توانستندى و قياصره و سلاطين را از تخت و تاج مستعفى داشتندى . پس قانون عقلائى دول هميشه مقتضى است كه ملت را معتاد استبداد نكنند . در حقوق و حدود وطن او را شريك نمايند تا قسمى شود كه دوستى وطن در دل ملت جاىگير شود و در نگهدارى هريك خود را مكلف دانند و بايد شيرينى و حلاوت و مزه و شرافت عدل و مساوات و اساس مشروطيت را بآحاد ملت چشانيد و آنانرا از تلخى و مرارت و خباثت و نجاست استبداد رهانيد بعضى گويند بايد افراد ملت عالم شوند و علم مقدمه بيدارى ملت است . من بنده عرض ميكنم تا اساس مقدس مشروطيت فراهم نيايد نور علم پرتوافكن ساحت ايران نخواهد شد و تعليم اجبارى كه باعث تأسيس مدارس و مكاتب عموميست وقتى خواهد بود كه دولت ايران مشروطه گردد و الا تا استبداد داريم جهل مصادف آنست اگر علم فى الجمله را كافى دانيد كه به اين اندازه اهالى ايران عالم خواهند بود و علم اجمالى بحقوق خودشان كه دارند مؤيد عرضم آنكه ملت روسيه تا يك اندازه عالم بحقوق خويش بودند ليكن بواسطه استبداد و نفاق داخله ديديد چگونه مغلوب دولت و ملت معتدله ژاپون گرديدند . الخ . اديب گفت فرمايشات شما صحيح است لكن امروز ما نميتوانيم اين كلمه مشروطيت را بر زبان آريم چه جاى آنكه در اين صراط قدم گذاريم چه اينكلمه مقدسى است كه اگر در السنه و افواه جارى گرديد متعقب بر آن نفى و حبس و قتل است ( زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد ) براى اين كلمه است در هر مملكتى كه اين لفظ وارد شد صد هزاران نفوس تلف شدند . ما بايد دست اندازيم به دامن علم و اجراى قانون اسلام . فيلسوف گفت چرا ضعف قلب داريد مگر ما قول نداديم و عهد نكرديم كه خود را فداى ملت نمائيم مگر ما حاضر نشديم براى نجات وطن بايد اقدام كرد اگر كشته شديم در راه وطن شهيد شديم . ذو الرياستين گفت فرق است بين فدائى و ما . ما كى گفتيم فدائى ملت هستيم . ما گفتيم كه متحد و متفق باشيم براى بيدار كردن مردم را بحقوق خودشان از اينكه خود را فدائى قرار دهيم نكول داريم . آقا سيد برهان گفت آقايان خداوند دربارهء ما فرموده است
( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ) .
شرح
( ناظم الاطبا ) كرمانى از اولين اشخاصى است كه در تأسيس مدارس و مكاتب جديده سعى بليغ فرموده شاگردانش در اطراف و بلدان ايران هريك شمعى روشن و چراغى با فروغست . مؤلفاتش عموم دانايانرا مفيد و در كار است . شرح زندگانى حضرتش از اينقرار است : ميرزا على اكبر خان ناظم الاطباء خلف مرحوم آقا ميرزا حسن طبيب كرمانيست در عنفوان شباب در كرمان تحصيلات خود را به آخر رسانيده قدرى از علميات و عمليات طب را در نزد پدر خود و ساير اطبا فراگرفته . در اواخر سال 1282 برحسب امر مرحوم محمد اسمعيل خان وكيل الملك اول كه در آن زمان حاكم كرمان بود از كرمان به طرف طهران مهاجرت نمود و در مدرسهء دار الفنون مشغول تحصيل علوم
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 213 | ناظم الاسلام كرمانى