پس از صدور اين دستخط نمايندگان علما به همراه مشير الملك ( پسر بزرگ صدر اعظم ) به سفارتخانه آمدند و مراتب را به اطلاع رساندند . « بعد مشير الدوله حاليه [ مشير الملك سابق ] . . . رفت روى صندلى فرمان اعليحضرت شاهنشاه را كه كاشف از اذن و اجازه تأسيس و تشكيل مجلس شوراى ملى بود . . . قرائت نمود . » ( ص 481 ) پس از قرائت آن مشير الملك ، تلگراف علماى قم را كه در پاسخ تلگراف سيد محمد صادق كه دو روز پيش مخابره كرده بودند ، براى بستنشينان سفارتخانه خواند . در اين تلگراف ، علما ، موافقت و خشنودى خود را از دستخط دوم شاه اظهار داشته و به بستنشينان بشارت داده بودند كه « مقاصد شما و ما انجام گرفت . از سفارتخانه برخيزيد و بيش از اين نمانيد كه مفاسدى بر ماندن زياد مىباشد كه در تلگراف نمىتوانيم اظهار كنيم . اگر مقاصد شما بقيه دارد در زاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم مىمانيم تا آن بقيه هم انجام گيرد . » ( ص 481 )
جواب تلگراف علما كه پس از دستخط سوم شاه توسط مشير الملك قرائت گرديد ، مربوط به دو روز پيش بود كه شاه فرمان تشكيل مجلس شوراى اسلامى را صادر كرد ، اما چنان وانمود گرديد كه علما با دستخط سوم شاه - كه مجلس شوراى ملى وعده داده شده بود - موافقت كردهاند . نكته مهمى كه علما در تلگراف خود خاطرنشان ساختند ترك سفارتخانه بود . اين نكته مىرساند كه علما نسبت به بستنشينى نظر خوبى نداشته و از عواقب آن بيمناك بودهاند .
شواهد موجود در كتاب نشان مىدهد كه افراد بسيارى به خاطر « متوسل شدن محمدى به مسيحى » و « پناهنده شدن طلبه به خانه فرنگى » ( ص 462 ) از اين تحصن رضايت نداشتهاند و همدردى سفارت انگلستان را با متحصنين به نظر ترديد مىنگريستهاند : « . . . عقلا و اشخاص بصير مىگويند مجلسى كه بنا شد به توسط خارجه گرفته شود بنايى است بر روى آب . » ( ص 480 ) به همين جهت بود كه پس از رسيدن علما به تهران ، بلافاصله « آقا سيد عبد إله و آقاى طباطبايى رفتند دم سفارتخانه در قراولخانه كه نزديك سفارتخانه بود جلوس فرمودند . متحصنين آمدند نزد آقايان . پس از مذاكرات بسيار ، آقايان مردم را راضى نموده و بيرون آوردند . » ( ص 489 ) شايد به خاطر جلوگيرى از عواقب بيشتر همين تحصن بود كه حاج شيخ فضل اللّه پس از اطلاع از دستخط دوم شاه ، توقف بيشتر در قم را جايز ندانست و زودتر از علماى ديگر به سوى تهران حركت كرد .
اين قبيل اطلاعات گرانبها را ناظم الاسلام جسته و گريخته در جلد اول « تاريخ بيدارى ايرانيان » آورده است كه در كتابهاى مشابه نمىتوان يافت و از اينرو كتابش را از غنا و ارزش ويژهاى برخوردار كرده است . اما هيچگونه ارتباط منطقى بين حوادث و وقايع - از اين نمونه كه برشمرديم - ديده نمىشود .
در كنار محاسن فراوان اين جلد ، نقاط ضعف چشمگيرى در آن ديده مىشود كه از ارزش تاريخى و علمى كتاب مىكاهد . برخى از ضعفهاى كتاب از اين قرار است :
الف - عليرغم بدبينى مؤلف به حاكمان مشروطهخواه ، خط تجددطلبى و مشروطه - خواهى بر سراسر كتاب سايه افكنده است .
بر اين اساس وى بسيارى از معلمان فكرى مشروطه را با القاب مبالغهآميزى مىستايد و
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 19
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
صمقدمه ١٩