تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 16

مساهمون:

صمقدمه ١٦
صدر اعظم نيز صورت دستخط شاه را به قم تلگراف كرد . نكته قابل توجه اينكه صحنه‌گردانان سفارت ، دستخط شاه را به اين بهانه موهوم كه معتبر نيست و ضمانت اجرا ندارد از در و ديوار كندند و اصرار داشتند كه « بايد وزير مختار انگليس ضمانت اجراء آن را بنمايد . » ( ص 472 ) پس از صدور دستخط شاه علماى مهاجر به منظور اطمينان يافتن بيشتر از نظرات شاه نمايندگانى به تهران فرستادند تا صحت و سقم اخبار را به اطلاعشان برسانند . نمايندگان علما عبارت بودند از : سيد محمد صادق طباطبايى ( پسر سيد محمد طباطبايى ) و سيد مطهر و سيد علاء الدين و ميرزا محسن ( از اقوام بهبهانى ) . اما اين نمايندگان هيچكدام صلاحيت اين امر بزرگ را دارا نبودند و وجهه مطلوب و محبوبى نزد مردم نداشتند : « مردم از اعتماد الاسلام و آقا ميرزا محسن خيلى بد مىگويند و خائف مىباشند . . . » ( ص 475 ) و سيد محمد صادق نيز به سبب مخالفت با حجاب بانوان ( ص 160 ) و عضويت در فراماسونرى ( ص 211 ) و پوشيدن لباس‌هاى نامناسب و گرفتن رشوه مورد انتقاد بود . ( ص 497 ) به هر صورت ، نمايندگان علما پس از ديدار با بست‌نشينان همراه صدر اعظم به نزد شاه رفتند . از جزئيات ديدار و گفتگوى آنها با صدر اعظم و شاه ، ناظم الاسلام سخن نمىگويد ؛ اما پس از اين ديدار بود كه شاه دستخطى در آن روز ( شانزدهم جمادى الآخر ) صادر كرد كه ضمن تأييد دستخط پيشين بر تشكيل مجلس شوراى اسلامى تأكيد شده بود . ( ص 476 ) اين دستخط شاه ، مطلب اضافه‌اى نسبت به دستخط دو روز پيش ندارد ، جز آنكه لفظ مجلس در دستخط اول به مجلس شوراى اسلامى تغيير يافته است . صدور اين دستخط جديد پس از ديدار نمايندگان علما با شاه مبين آن است كه علماى قم خواهان تشكيل مجلس شوراى اسلامى بوده‌اند و صدور اين دستخط جز اجابت خواست علما و اطمينان دادن به آنها نبوده است . از سوى ديگر صدور اين دستخط به معناى آن بود كه عليرغم تلاش‌هاى سفارت ، شاه و دربار تسليم نظرات علما هستند . پس از صدور اين دستخط ، كوشش‌هاى وسيعى انجام شد تا اين دستخط تغيير يابد ، چه اين دستخط ضمن تأييد رهبريت علما مجلس آينده را طبق ضوابط اسلامى وعده مىداد . در چنان مجلسى طبعا بسيارى از منور الفكران ليبرال كه به تفكيك دين از سياست قائل بودند جايى نداشتند . از اينرو اين دستخط با مخالفت كاردار و صحنه‌گردانان سفارت و منور الفكران روبرو شد . حتى ناظم الاسلام كه به طباطبايى و فرزندانش ارادت مىورزد ناخشنودى خود را از علما و نمايندگانشان كه مسببان اصلى صدور دستخط دوم شاه بودند ، اظهار مىدارد : « اجزاء انجمن مخفى تمام همشان مصروف اين است كه آقازاده‌ها و عالم‌زاده‌هاى بيسواد دخالت در اين امر مقدس خطير ننمايند كه خداى ناكرده فردا خارجه به اهل ايران نخندند و نگويند جاهل بودند و از عهده برنيامدند چه پيشرفت اين امر مقدس باز منوط به همراهى دولت و دخالت وزراء بصير و عالم است . چنانچه ملاهاى تهران و يا آقازاده‌هاى ايشان داخل در اين امر خطير شدند ديگر كار مشكل است زيرا كه هرقدر دولت ضعيف گردد عقلا و دانشمندان از پيشرفت اين امر مقدس مأيوس و نااميد خواهند بود . » ( ص 478 ) وقتى كه روحانى متجددى مانند ناظم الاسلام نگرانى و ناخشنوديش را از دخالت علما