پول بمردم و گرفتن تنزيل درب خانههاى حكام شرع مشغول مرافعه و نزاع ميباشند آن از نداشتن سواره و پياده نظام . عوض سرباز و سوار سرتيپ و سرهنگ و امير تومان و مير پنج داريم . آخر اين سرتيپ كدام سرباز را دارد و فوج او كجا مأمور است اين مير پنج بر كدام تابين رياست دارد .
وضع دولت ايران از دو شق خالى نيست اگر با همهء همسايگان بر سر صلح است و خاطر جمعى دارد كه جنگى واقع نخواهد شد در آن صورت اينهمه سرتيپ ، ميرپنجه ، امير تومان ، سردار اكرم ، سردار افخم سردار اعظم و و و لازم نيست . براى محافظت ارك تنها يك فوج كفايت مىكند و هر شهريرا نيز به يك حاكم ميسپارند با سى چهل نفر فراش بىمواجب ترك و عراقى محافظت مىكنند زيرا كه رعيت ايران مطيع اوامر پادشاه ميباشند . آمديم بشق ثانى هرگاه احتمال ميرود كه دولت ايران را ممكن است دشمنى پيش آيد كه ناچار از جنك بشود پس لشگر آزمودهء دولت كه باقتضاى زمان مشق ديده باشد كو و مهمات جنك و آذوقه و اسباب دفاع دشمن از توپ و تفنگ كجاست انبار اسلحه و البسهء لشگريان كو اردوهاى سرحدى چند فوج است و در كدامين نقاط مهمهء سرحد اقامت دارند . بيمارخانههاى لشكرى كجاست اطبا و جراحان اين اردوها را در كجا معين كردهاند .
براى زخمداران و شهداى وطن در كدامين نقاط مملكت سربازخانهها ساختهاند و براى جلوگيرى يورش و مهاجمات دشمن در كجا قلاع متين و باستيانهاى رصين پرداختهاند كه هنگام ضرورت به كار آيد آيا با سربازان شصت ساله و سرتيپان بيست ساله جلو اينهمه دشمنانرا كه از چهار جانب چشم به وطن ما دوختهاند توان گرفت اينهمه سرتيپان بيست ساله كدامين خدمت نمايان بملت و دولت كردهاند كه سزاوار شمشير و حمايل سرتيپى شدهاند .
كلام باينجا ختم شد در اين جلسه بهانه كتاب خواندن بود اما از حفظ خوانده شد كه بعض مطالب نيز اداء گردد . رؤساء و اجزاء انجمن بعضى صحبتهاى محرمانه داشتند دستور العمل لازم داده شد و تجديد معاهدهء سابق نيز شد .
روز پنجشنبهء دويم محرم 1323 مطابق نهم ماه مارس فرانسه انجمن مخفى در خانهء اديب بهبهانى تشكيل يافت پس از تقديم مراسم ضيافت ميزبان محترم ما لب بتكلم و نطق گشود و گفت امروز اصلاح مملكت به اجراء قانون است تا ما صاحب قانون نباشيم و تا در مملكت ما قانون اجراء نشود ظلم و تعدى برداشته نميشود بدبختى ما از بىقانونى است همهء ممالك و عموم ملل روى زمين حتى وحشيان افريقا
شرح
بودند تا اينكه يك روز مرحوم سپهسالار به مستشار الدوله گفت يا دوستى با ناصر الملك را ترك كن و يا از دوستى من چشم بپوش مشار اليه گفت من با هردو دوستم و بدون جهت و سبب ترك دوستى ناصر الملك را نگويم سپهسالار از او رنجيده و در ضمن هم معترضين از او سعايت مينمودند .
بالاخره در سال ( 1290 ) تبعيد به خراسان شد در ارض اقدس و مشهد مقدس لازمهء خدمت بملت را از دست نميداد و كتابچه راهآهن از طهران بخراسان را نوشت و منافع آن را نمود علما هم تصديق نمودند چيزى نگذشت كه كارگذار خراسان شده پس از آن بطهران عودت نمود خدمات نمايان در آنجا مرعى داشت بعد از سالى بدار الخلافه احضار گرديد در اين وقت وزارت عدليه به عهده يحيى خان مشير الدوله قزوينى بود چون يحيى خان لذت آزادى را در خارجه چشيده بود لذا مستشار الدوله را بعدليه جلب