تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
را گرفته چون پول نانش را بفراش نداد لذا او را به طرف دار الحكومه برد از اتفاقات شاهزادهء حاكم سوار بوده و عزم گردش و رفتن خارج شهر را داشته است در ميدان باغ فراش را مىبيند كه دست آنطفل معصوم را گرفته و او را بعنف ميبرد از فراش استفسار مينمايد سبب را فراش ميگويد اين طفل با بعضى ديگر سنك بدكان نانوائى زده و فرياد كشيده كه چرا نان كم و گرانست شاهزادهء حكمران فورا حكم داده مير غضب سر آنطفل را بريده و نعش آنجوان مادر منتظر را در ميدان انداختند . باز در حكومت آصف الدوله از طهران مؤاخذه كردند و بلوائى در كرمان براى آن عمل زشت شد در حكومت اين شاهزادهء حاكم احدى جرئت نكرد يك كلمه بگويد چرا براى آنكه آن حاكم ماهى دو هزار تومان خرج قهوه‌خانه امين السلطان را ميداد براى آنكه مقتول طفل بود براى آنكه يك مادرى داشت فقير براى آنكه كرمان در تيول حضرت والاها بود براى آنكه روز بعد از آن روز هم شش نفر گرسنهء ديگر روى ميدان سر بريدند به جهت آنكه گفته بودند اين طفل بىگناه بود و خلافى نكرده ديگر براى چه براى آنكه چندى بعد از آن دو نفر را دهنهء توپ گذاردند و اجزاء ايشان در هوا طعمه و كباب مرغها شده بود ديگر براى چه براى آنكه يكنفر سيد محترم را چوب زد و در آب حوض انداختند در حالتى كه برف هم مىآمد و پاى او را فراشها گرفته به خاك كشيدند تا آوردند بخانه‌اش ديگر براى چه براى اينكه دو گوش و ريش يك استاد سلمانى مسلمانى را از بيخ بريدند و دو هزار چوب به همان حالت به او زدند و چهل تومان جرم از او گرفتند به جهت اينكه بدون اذن حضرت و الا يكنفر جديد الاسلام را ختنه كرده بود كه اليوم آن جديد الاسلام از تجار معتبر كرمان و اسمش ميرزا على است و هميشه ميگويد از مسلمانى خود ندامت ندارم جز آنكه حاج محمد تقى سلمانى براى خاطر من مضروب و مقطوع اللحية و الاذنين و مفلوك و بالاخره مرحوم شد ديگر براى چه براى خيلى از ظلمها باينجهت ديگر احدى جرئت نميكند حرف بزند چون مردم ديده‌اند اين امور را ميترسند بايد كليات را درست كرد جزئيات قهرا اصلاح خواهد شد من راضيم كه مملكت كرمان براى ايرانى بماند اگرچه روزى ده نفر را بكشند . لكن اينوضع حاليه و اينخواب غفلت كه ما را گرفته است عما قريب ما را معدوم و مملكت اسلامى را بدست خارجه خواهد انداخت جز آنكه ملت بيدار و حقوق خود را بدانند . بارى ناطق امروز فيلسوف گفت ديگر از بدبختيها آنكه اين درباريهاى خائن سالى يك بار
شرح
نسبت بايران افزوده گرديد سبب ترقيات فرانسه و تنزلات ايران را از مرحوم ميرزا ملكم خان پرسيده جوابش چنين داد كه بنيان و اصول نظم فرانسه يك كلمه است و هرگونه ترقيات و خوبيها كه در اينجا ديده مىشود نتيجه همان يك كلمه است و اهل مملكت شما از اصول مطلب دور افتاده‌اند پرسيد چگونه است اين جواب داد كه بعضى از شما نظم و ترقى فرانسه را از فروعات برقرار ميدانيد و برخى از علوم و صنايع تصور مينمايند . مانند تلگراف و كشتيها و عراده‌هاى بخار و آلات حربيه كه اينها از نتايج است نه مقدمات و فقط به نظريات ساده قصد نظر مىكنند و اگر مىخواهيد در ايران اسباب ترقى و مدنيت راه بيندازيد در به دو كارها از تعيين كلمه واحده غفلت مينمائيد بالاخره در معنى يك كلمه گفت يك كلمه كه جميع انتظامات