روز سهشنبهء هفتم محرم الحرام 1323 در مدرسهء ناصرى در حجرهء آقا سيد برهان الدين خلخالى رؤساء انجمن دعوت داشته پس از حضور آنها شروع بمذاكره شد .
ميزبان مزبور گفت آقايان مگر عزل امين السلطان كه صدر اعظم سابق بود در نظر شما نميباشد مگر سبب آن را نميدانيد جواب گفته شد عزل او از صدارت بواسطهء اتفاق علماء اعلام بود كه عدهء از درباريان را با خود همدست كرده و بر ضد امين السلطان اقدامات سرى كرده تا او را از كار انداختند حتى آنكه روز قبل از عزل او اعليحضرت مظفر الدين شاه در پارك او مهمان بوده و در آن روز نهايت مرحمت و عنايت را دربارهء او فرموده ( سبب عزل امين السلطان در مقدمهء تاريخ ذكر شده است چنان كه در مقدمهء تاريخ اشاره به آن نموديم ) لكن باعث اتفاق علماء پيشآمد خرابى مملكت و مخاطرهء وطن بود چه پس از استقراض چهل كرور و تقسيم آن بين چند نفر درباريان خائن باز به خيال استقراضى ديگر افتادند .
لذا وطنخواهان و اشخاص بصير و دانا خواهى نخواهى علما را باهم متفق نموده درباريان هم دو طايفه شده بودند جمعى كه از آذربايجان آمده بودند عزمشان مصروف جمع مال و عدهء ديگر همّشان جلب قلب شاه و انداختن مدعيها بود .
دانشمندان هم وقت را غنيمت دانسته متابعت علما را نموده بمساعى ايشان يك دفعه قلوب اهالى ايران از امين السلطان برگشت اگرچه باز برحسب ظاهر دنياپرستان به طرف او ميرفتند و پروانهوار دورش ميگشتند حتى آنكه چند روزى اطراف آقاى طباطبائى احدى نمىآمد و بخانهاش پا نميگذاردند براى آنكه آقاى طباطبائى با اتابك مراوده نداشت .
يك شب را در خانهء آقاى طباطبائى بودم كه پسر بزرگ ايشان جناب آقا ميرزا ابو القاسم برادران و فاميل خود را تسلى ميداد و ميگفت از فوايد اتفاق و عزم راسخ مأيوس مباشيد عما قريب اين مجلسى را كه تشكيل داديم تاروپود امين السلطان را از هم گسيخته و صدر اعظمى عالم و امين و درستكار بجايش خواهيم ديد از كمى انصار و دوستان خائف مباشيد .
براى آنها مثلى ذكر نمود و فرمود آيا ملتفت شدهايد در آب جارى كه گاهى يك شاخهء درختى جلو آب مىايستد باينطور كه چوبى به ديوار و يا اطراف نهر بند مىشود آنوقت يك شاخهء علفى به چوب مىچسبد بعد از آن شاخهء ديگر و كذا شاخ و برگ درختان ميرسند و به آن چوب ضمّ ميشوند پس از مدتى يك سد بزرگى در جلو آب حادث مىشود و مانع ميگردد از جريان آب حالا امروز پدر من با
شرح
صدمات و لطمات ايام استبداد چشم آن مرحوم آب آورده شيخ محسن خان مشير الدوله براى او هزار تومان از دولت مخارج گرفت در سال ( 1313 ) روحش بشاخسار جنان پرواز كرد از قراريكه از جناب آقا ميرزا عباسقليخان مدير آدميت كه از موثقين و اشخاص درست قول است شنيدم مرحوم مستشار الدله در مرض فوت بدوستان خود وصيت كرد كه هرگاه بپذيريد ميخواهم پس از ارتحال من با خفّ وجوه تا مدفن من مرا به روى خاك با ريسمان كشيده حمل دهيد زيرا بسوى كسى ميروم كه كبرياى احدى از آفريدگان كاينات در جنب عظمت و كبريائى حضرت او عظمى ندارد شايد بر خاكسارى بنده خود ترحم فرموده روح مرا مستغرق بحار رحمت خود فرمايد هر آينه رضا بآنطور حمل جنازهء من نشويد وصيت ميكنم نعش مرا بدوش حمال گذارده در صحن شرقى قبر آقا دفن نمائيد لهذا برحسب وصيت آن مرحوم