پادشاه را ببهانهء استعلاج مىبرند بخارجه و در باطن خود بفكر عيش و مداخل هستند كلى پول ملت را در فرنگستان خرج خانمهاى فرنك ميكنند و يا عوض براى ما سگ كوچك و موش بزرگ مىآورند خاك گلدانها را بايد از خارجه بياورند براى آنكه اگر يكوقتى يكى از خانمهاى تازه رسيده را مهمان كنند به او بگويند خاك اين گلخانه را از وطن تو آورديم تا خاطر عزيز آن عزيز خورسند شود .
( از يكى از موثقين شنيدم كه زمانى سردار نصرت ميرزا حسينخان كرمانى قونسول روس را ضيافت كرده بود در مجلس ضيافت اسباب سيكار و شمعچهء انگليسى گذارده بود قونسول سيكار و كبريت خود را آتش ميزده است ميزبان ميگويد با اين سيگار اعلى و شمعچهء معطر چرا كبريت بدبو را آتش ميزنيد قونسول در جواب ميگويد اين كبريت را كه آتش ميزنم كبريت مملكت خودم است و لكن آن شمعچه از مملكت انگليس است در آتش زدن آن خدمتى است به انگليس و در آتش زدن كبريت خود خدمتى است به وطن خود لكن افسوس كه بزرگان و شاهزادگان وطن ما افتخار ميكنند به استعمال امتعهء ديگران ) پادشاه را ترسانيدهاند كه مرض اعليحضرت علاج نميشود مگر به آب معدنى كه در خارجه مىباشد ماليات ايران بعلاوه قرضهائى كه از خارجه ميكنند خرج سفر و فداى هوا و هوس چند نفر دزد دربارى مىشود و حال آنكه اين پول مالياترا بايد خرج قشون و نظام كنند و سرباز و مستحفظين مملكت را نان و لباس دهند تا حدود و ثغور را مستحكم نمايند كشتيهاى جنگى در دريا اندازند اسلحه را تكميل نمايند اگر يكوقتى يك عاقلى در دربار ايران پيدا شود و كسى اينحرف را به او بگويد در جواب ميگويد ايلات ايران جواب خارجه رالدى الحاجة خواهند داد ديگر نميداند ايلات خود را فداى شهوت چند نفر شاهزادهء نفسپرست نميكنند ايل وقتى حاضر است كه از هم نپاشيده باشند ولى اين حركات و اعمال درباريان عما قريب ايلات را هم پراكنده و متفرق خواهد نمود مگر ناصر الدين شاه يكنفر از سران و بزرگان ايلات را باقى گذارده است آتش ظلم در ايلات روشنتر و افروختهتر است آخر نظر كنيد و بهبينيد وزير جنك ما كه حضرت و الا نايب السلطنه است شغلش چيست و اطرافش كيست همه جوانان خوشگل و ظريف شب و روز همّش اين است كه يك جوان خوش صورتى بدام آورد و او را سرهنگ و سرتيپ يا امير تومان و امير نويان كند اين سرداران حاليه مناصبشان از زمان طفوليت تحصيل شده است از براى مشق نظام كدام مشق و تعليم را دادند .
اين از سربازهاى ما كه بهيزم شكنى و فعلكى مشغولند اين از توپخانه و توپچى كه يا به دادن
شرح
و ترقيات فرانسه در آن مندرج است كتاب قانون است كه جميع شرايط و انتظامات معمول بها بامور دنيويه تعلق دارد در آن محرر و مسطور است و دولت و ملت معا كفيل اجراى آن است و در هيچ كارى كه متعلق بامور محاكمه مرافعه و سياسيات و امثال آن باشد بهواى نفس خود عمل نميتواند كرد شاه و گدا و رعيت و لشكرى در آن مقيد هستند و احدى قدرت مخالفت بكتاب قانون ندارد بارى شرح اين مذاكره در كتاب يك كلمه نوشته است خواننده مىتواند به آن رجوع كند .
مرحوم مستشار الدوله با حاج ميرزا حسين خان سپهسالار دوست و هممسلك بود در زمان رياست مشار اليه كدورتى بين آنها حادث شد سبب آن اين بود كه مستشار الدوله با ميرزا محمود خان ناصر الملك ( جد ناصر الملك حاليه ) دوست و معاهد بود ناصر الملك هم با مرحوم سپهسالار صفائى نداشت و از هم مكدر