تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
و مسئول است چرا اسباب پريشانى و پراكندگى ملت را نميپرسيد كه سبب چيست ساليانه چندين هزار رعيت ايران ترك‌دار و ديار خود گفته به خاك عثمانى و روس و هند ميريزند و در ممالك غربت در پيش دوست و بيگانه بدان ذلت و خوارى و پريشان روزگارى بسر مىبرند آيا هنوز زمان آن نرسيده كه وزراى ايران رعيت را بحكام و حكام را به پيشكار و پيشكار را به بيگلربيگى و داروغه و آنان به كدخدايان و ايشانهم بفراشباشى و نايب نفروشند . در كدامين مملكت ديده شده است كه داروغه‌گى شهر را به اجازه بدهند وانگهى به اراذل و ادانى ناس . آخر انصاف بايد كرد اين مأموريت گرامى را در ممالك متمدنه دايرهء پليس مينمايد آيا رواست كه پليس مردمان بىسروپا و بىسواد باشند و علاوه بر همه عدم لياقت تجارزادگان محترم را به اسباب چينيهاى گوناگون بانواع كارهاى نامناسب متهم ساخته آبرو و اعتبارشان را براى پنج تومان پايمال سازند و از جوان با حيا و نجيبى براى شرم از پدر و مادر و برادر بىهيچ تقصيرى چهل پنجاه تومان يا زيادتر بنام جريمه بگيرند آيا از وضع ناگوار اين گمركخانه‌هاى بىتعرفه كه موجب هزار گونه شماتت دوست و دشمن است خبر نداريد كه از يك جور متاع داخله و يا خارجه از يكى دو تومان و از ديگرى يك تومان و از يكى ديگر كه گويا پدرش سرباز يا برادرش توپچى است پنجهزار ميگيرند . اصلاح اينهم كه محتاج به پول و آدم يا تدبير آسمانى نيست تا چند در دست حكام ظالم در باب رفتار آنان با رعيت و اخذ ماليات كتابچه و دستور العمل مانندى نخواهد شد تا كى حال اين ودايع گرانبهاى خداداده را كه رعيتش نام است رعايت نخواهيد فرمود آن را بهواى نفس حكام بىمروّت سپرده ناگزير از تبعيت خواهشهاى رذيلانهء آن فرومايگان خواهيد داشت آيا دولت سه هزار سالهء ايران مقتدر نيست كه در هريك از شهرهاى معظم خود ادارهء صحيّه برپا نموده سه چهار نفر طبيب موظف بدانجاها بگمارد كه مردمان آن شهر را از اجل معلّقى كه اثر جهل و نادانى متطبّبين « 1 » است برهاند چرا به جهت معالجهء جذام و برص كه در دورهء اول معالجهء آنها خيلى آسانست بيمارخانه نباشد كه در هر شهر مسافر در اول ورود بجماعتى ازين بدبختان دوچار نشود كه از آسيب اين مرض كثيف لب و دماغشان ريخته و چشم و دهانشان را اعوجاج روى داده كف گدائى به پيش خودى و بيگانه دراز كرده خودشان هم
شرح
حاكم يك ولايتى او هم مثل امير اعظم شخصى خودش را براى ترقى ابناء وطن معلم قرار دهد و اين زحمت را بر خود هموار نمايد بلى عقلا و دانشمندان و خورده‌بينان همه‌وقت از بزرگان و رجال مملكت اين‌گونه سلوك را متوقع و منتظر بوده‌اند . بارى انجمن ولايتى استرآباد كه اجزاء و اعضاء آن از علماء و بزرگان استرآباد ميباشند مكتوب ذيل را به آن رادمرد مىنويسند و هذا صورته .
هامش
( 1 ) متطبّب در زبان عرب كسى را گويند كه خيلى طب بداند و در فارسى كسى را گويند كه علم طب را به خود ببندد و در واقع نداند .