تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
( مؤلف صرف صالحى ) از سابق مسبوق به مقصود بود كلام بنده را قطع نموده و چنين گفت اميدواريم كه در چنين ايام و از بركت حقيقت اسلام بتوانيم تخم علوم و معارف و تربيت و بيداريرا در قلوب افراد بكاريم و چند ديگر حاصل و ثمر را برداريم و يا تخمى را كه پيشينيان كاشته‌اند ما آبيارى كنيم و ثمر را برگيريم زيرا كه تاكنون بطورى كه بايد و شايد كسى نگفت و به خيال بيدارى مردم كه افتادند به آخر نرسانيدند و قدمهاى مردانه مجدّانهء آنانرا قطع كردند و دشمنان تمدن آنها را بزواياى محبسهاى تنگ و تاريك انداختند لكن امروز كه ما بتقويت و همراهى جناب حجة الاسلام اتفاق كنيم و اتحاد و وفاق نمائيم و معايب و خرابيها را به اهالى ارائه دهيم قهرا و طبعا خود اهالى رفته‌رفته در مقام اصلاح برمىآيند بعد از آنى كه در مقام اصلاح برآمدند البته به جائى ميرسند . بندهء نگارنده گفت هرگاه اجازه بدهيد قدرى از كتاب ابراهيم بيك را كه بيان مىكند حالت ايران و ايرانى را بخوانم حاضرين كه بعض از آنها مسبوق به مقصود بودند فرمودند البته بخوانيد زيرا كه انعقاد اين مجلس براى اين گونه مذاكرات است نگارنده فورا كتاب را باز كرده صفحه ( 66 ) را كه خطاب بوزير داخله است خواندم سبب خواندن كتاب ابراهيم بيك چند امر بود . اول آنكه همهء اهالى آن مجلس جرئت استماع اين گونه مذاكرات را نداشتند و از ترس آنكه شايد خبر به عين الدوله برسد در شرف حركت كردن و رفتن بودند ولى كتاب خواندن چندان نقلى و ترسى نداشت . دويم آنكه ايرانيان مطالبى را كه در كتاب باشد بهتر اهميت به آن ميدهند و خوب حاضر و مهياى استماع ميشوند . سيم آنكه هركس متكلم به اين كلمات ميشد فورا به او مىبستند كه بابى و لا مذهب است لكن در خواندن كتاب محذورى نبود . چهارم آنكه كتاب ابراهيم بيك تازه شايع شده بود هركس نسخهء آن را نداشت و مايل بشنيدن و خواندن مطالب آن بودند . اين جواب را هم نگارنده با بعضى مهيا كرده بوديم كه اگر گرفتار شويم و يكى از ملاها بر ما ايراد وارد سازد كه اين كتاب از كتب ضاله است چرا ميخوانديد به او بگوئيم ما براى اينكه ردّى بر آن بنويسيم و بعض مطالب آن را نقض كنيم آن را ميخوانديم خلاصه كتاب را در دست گرفته چنين خواندم .
شرح
اول آنكه امير اعظم از اشخاصى است كه از اول مشروطيت ايران الى كنون يكقدم مخالف اين اساس برنداشته است و از اول تا به آخر همراه بوده و مباشر بسيارى از امور . دوّم آنكه اگر ما ده نفر مانند اين جوانمرد در اين مملكت داشتيم هر آينه امروز اين مملكت با ممالك متمدنه برابرى بلكه پيش هم بوده . سوم آنكه امير اعظم يك شرافتى از براى اهالى استرآباد ثابت نمود كه تا قيام قيامت صحايف تاريخ نام آنان را به خوبى ذكر مينمايد چه در اين مدت قليل انجمن ولايتى و عدليه و نظميه و بلديه و مدرسه بلكه معارف آنجا را برپا و تأسيس نمود كه وكيل تراكمه مسمّى بآدينه محمد خان است با همان لباس ايليت و يك عالم شرف و افتخار در مجلس مقدس با علما و بزرگان وزراء همسر و هم‌مشرب
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 165 | ناظم الاسلام كرمانى