مانند وحوش در بيابان زيست كنند و از دار و ديار مطرود و در نظر اهل و عيال منفور باشند بخداى كه از براى مرد وطندوست غيرتمند مرك از ديدن حالت آن بدبختان سهل و آسانتر است من يك بار آنان را ديدم و هنوز دلم در تب و تاب است شما همه روزه مىبينيد و هيچ گردى بدامن كبرياى شما نمىنشيند مگر نه اينان ابناى وطن شما و برادران دينى شمايند ديگران براى حفظ حيات يك تن از ابناى وطن و بنى نوع خودشان چه زحمتها برخود هموار نموده چه پولها خرج ميكنند اصلاح اين كارها كه در انظار خارجه موجب ننك دولت و ملت و اسباب هزار گونه سرزنش خودى و بيگانه است محتاج چندان مخارج گزاف نيست كه دولت و ملت از تدارك آن عاجز باشند بوحدانيت خدا قسم از خود ملت وجه اصلاح اين گونه معايب را كه سبب كاهش شئونات دولت در انظار بيگانگانست بسهلترين وجهى ميتوان گرفت كه از آن روى در ظرف بيست و سى سال اولاد و اقارب و بستگان يك مرد فقيهى كه خود بوساطت چندين نفر از دولت تنها ساليانه شصت تومان وظيفهء دعاگوئى داشت اكنون صاحب پنج كرور ثروت و سامان بشوند اما براى اصلاح نقايص جزئيهء وطن نميشود به اعانت عموميه رجوع نمود و همچنان كار مقدسى را از پيش برد در اين باب آنچه لازم است تنها حس نيت و تدبير و درستكارى و بىطمعى است در صورتى كه ملت خود را از دولت و دولت خود را از ملت دانست و فهميد كه اينان لازم غير مفارق و تنها در لفظ دو اما در معنى واحدند همه كارهاى سخت ساخته و پرداخته مىشود از دولت و ميامن اتفاق اين دو عنصر گرامى وطن هيچگونه مشكلاتى در مقابل پايدارى نتواند نمود . دولت همه ز اتفاق خيزد - بىدولتى از نفاق خيزد . بدستيارى عدالت و مساوات بر همه سختيها غلبه توان نمود در اثناى اين مسافرت كه قسمت قليلى از ممالك ايران را ديدم دلم خون شد همهجا ملك پريشان ملت پريشان تجارت پريشان خيال پريشان عقايد پريشان شهر پريشان شهريار پريشان خدايرا اين چه پريشان است تعجب دارم كه با اينهمه پريشانى ديگر اين جمعيت وزراء چه لازم است عرض بنده همين بود كه از شما بپرسم سبب اين همه پريشانى چيست اگر رسول خدا از شما بپرسد كه اى وزراى ايران و اى رؤساى ملت كو شريعت من ، كو اسباب جهاد شما ، كو مجاهدين شما ، كو ايمان شما كه من حب وطن را رديف آن قرار دادهام چه جواب عرض خواهيد كرد و چه عذر خواهيد آورد هرگاه يك دوست و يا دشمنى از شما بپرسد كه آيا چه مانع شد كه در مدت اين پنجاه شصت سال سلطنت كه
شرح